روانشناسی

تصاحب لحظه حال با آرامش ذهن

تصاحب لحظه حال با آرامش ذهن - دکتر طباطبایی
نوشته شده توسط افشین طباطبایی

تصاحب لحظه حال با آرامش ذهن

جذب و دفع همواره در تعادل هستند اما تمدن جدید این تعادل را به هم زده است. انسان­ها همواره چیزهای جدید می­خواهند، اشیاء، لوازم، اتومبیل، موبایل، جواهرات، خانه، امکانات، قدرت، همه را می­خواهند، کمتر به بودن فکر می­کنند، اغلب به داشتن می­ اندیشند (آن هم بیش­تر داشتن).

همین­طور هم وقتی مریض، ضعیف و غمگین هستند، یا وقتی حواس­شان به خودشان است، تمام توجه­شان به دَم است (نفس كشيدن، كه خود نوعي داشتن است) و این­کار بازهم موجب تضعیف آن­ها می­شود، درصورتی­که بازدم به انسان نیروی حقیقی و راستین می­دهد (تخلیه نفس). اگر بازدم صحیح باشد (بودن)، دم خود به­ خود صورت می­پذیرد. به ­طور ناخودآگاه این روش تنفس کلید سلامتی و راز طول عمر است. دم خود به­ خود فرا می­رسد و با کمی عادت کار آسانی می­شود.

اگر به یک شخص غمگین، یا بیمار نگاه کنیم؛ متوجه می­شویم که دَم آن­ها طولانی ا­ست، درحالی که فردی سرحال و سرزنده، بازدمی قوی­تر و طولانی­تر دارد. از این روش در یوگا و هنرهای رزمی استفاده می­شود‍ (تنفس عمیق شکمی که با فشار بر پرده دیافراگم هوای پُر شده در ریه ­ها را در مدت زمانی طولانی حدود پنج برابر زمان دم خالی کرده و معمولاً با انقباض عضلانی همراه است). وقتی صحیح نفس می­کشیم و بازدمی آرام ولی نیرومند داریم، اندیشه خودآگاه قطع شده و ناخودآگاه بیدار می­شود و با آن­ چه در اطراف­مان است، هماهنگ خواهیم شد، و هستی را با رها کردن همه ­چیز زندگیِ حقیقیِ خویش می ­آفرینیم. حتا نوع نشستن، راه رفتن، خوابیدن، حرف زدن و اَعمال و کارهای روزانه­ مان و خیلی چیزهای ساده­ دیگر؛ که می­توانند کمک بزرگی در یافتن آرامش باشد تحت­ تاثیر آن قرار می­گیرند.

باید سعی کنیم با تمام وجود، درحال انجام هرکاری که هستیم، در همان لحظه حضور ذهن داشته و مراقب چگونگي نفس كشيدن­مان باشيم (دم كوتاه، بازدم طولاني). یکی از بهترین راه­ های آموزش چگونگی پاک کردن ذهن از افکار منفی حضور فعال در لحظه­ حال است

حضور در سه مرحله

هنگام انجام هرکاری فقط باید روی خود آن کار تمرکز کرد. موقع غذا خوردن صرفاً باید غذا خورد. (کاری که امروزه منسوخ شده و کمتر کسی انجام می­دهد. یا با هم حرف می­زنیم، یا اگر تنها باشیم، تلویزیون نگاه می­کنیم، یا روزنامه و کتاب­ می­خوانیم، به تازگی هم اینترنت و­ SMS به میان آمده ­اند). توجه و تمرکز به لحظه لحظه­ های زندگی باید برای ما اهمیت داشته باشد. اما متأسفانه زندگی مدرن همه­ چیز را درهم ریخته است. اغلب ما تمرکز بر لحظه ­ها و کشف استعدادهای شهودی را بلد نیستیم و نمی­دانیم چگونه خرَد خویش را گسترش دهیم تا در دام افکار منفی گرفتار نشویم.

نمی­گویم همه برای رهایی از اضطراب و منفی­ گرایی و رسیدن به آرامش باید به آموزش­های خاص مراقبه از نوع شرقی روی بیاورند. این­جانب با پشتوانه بیش از سه دهه تجربه­ مربی­گری و تدریس اذعان می­کنم که: «زیستن در لحظه­ حال به­ عنوان یک هنر و روشی پیش­گیرانه در برابر فشارهای روانی اهمیت زیادی دارد. یادگیری چگونه در لحظه­ اکنون حضور داشتن و قدم به آینده و گذشته نگذاشتن قدرتی است که اضطراب و تشویش و نگرانی را به­ راحتی از روح انسان می­زداید و فضای ذهن را پاک می­سازد».

انسان باید به ­سوی شکستن چارچوب­های کهنه فکری (منفی ­بافی­ ها و باورها و تحلیل­ ها و قضاوت­ ها) برود تا جایی که هر پدیده و رویدادی را فقط نظاره­ گر باشد، نه چیزی به ارزش آن بیافزاید، نه کم کند. یعنی همان ­کاری که برای رسیدن به آرامش محتاج­ش هستیم.

تصاحب لحظه­ حال در سه مرحله:

۱-   تمــرکز در لحظه حال

۲-  حضـور در لحظه حال  

۳-  غـــرق در لحظه حال

مرحله­ اول (تمرکز درلحظه حال): عبارت است از تمرکز و توجه و جمع کردن تمام حواس بر روی جزییات کاری که درحال انجام آن هستیم (مثل غذا خوردن – رانندگی – درس خواندن – آشپزی – ورزش یا هرکار دیگر) فکر و ذهن باید به نکات ­ریز و صحت انجام آن­ توجه کامل داشته باشد. دقت به کوچک­ترین قسمت­ ها، نظارت بر اجرای درست و در یک کلام؛ تمرکز ذهن.

مرحله­ دوم (حضور در لحظه حال): بعد از یادگیری تمرکز، وارد مرحله­ دوم می­شویم که هوشیاری کامل در هر لحظه است، و اشاره به پیوند کاری جسم و ذهن و روح دارد، اگر این پیوند یکپارچه عمل نکند، سه­ گانه­ فوق از نیروی ضعیفی برخوردار خواهد بود. غفلت از لحظه­ حال باعث هجوم افکار اضافی و زاید و بی­ ثمر به ذهن شده و تسلط مغز را بر روان دچار سُستی می­کند که خود مانعی در مسیر انسجام لازم برای هوشیاری است.

وضعیت فوق را از جنبه­ روانی «ماوراء تسلط» گویند، یعنی شرایطی که فرد فاقد استحکام فکری و آرامش است، و اضطراب و تشویش و نگرانی و دیگر بنیان­ های مخرب و منفی روانی به سادگی قابل رشد در بستر مساعد ذهن او می­باشند. روان چنین شخصی قادر به حفظ یکپارچگی و تناسب ذهنی نیست، ساده ­تر بگوییم برای در داشتن استحکام روانی و آرامش و آسودگی خیال، نیاز به آمادگی و مهارت ذهنی است. این مهارت جز در سایه­ تمرین و تکرار و آموزش، کسب نمی­شود.

«تصور شخصی» هاله ­ای روشن و واضح­ گرد زندگی می­باشد که حس استمرار را معلوم می­کند و می­تواند همه چیز را باهم جمع (مثبت) یا کم کند (منفی) و خود را گسترش دهد. اکثر جزییات لحظه­ موجود در فضای تصورات ما نادیده گرفته می­شود و ذهن  تصاویر خیالی تازه می­ آفریند، یعنی ذهن وضوح و درایت خود را با سیر درگذشته یا پرواز به آینده زایل یا راکد می­کند.

ولی انرژی ظهور هر لحظه، انرژی ذات زندگی ماست، از دست دادن انرژی  لحظه­ ها، و نادیده انگاری این نیروی وسیع (لحظه­ ها) ما را به سمت از دست دادن زندگی سوق می­دهد؛ و تردید و سردرگمی، خشم، پیش­ داوری، حس گناه، غم و بسیاری عناصر منفی دیگر را در دل ما می­کارد.

باید یاد بگیریم تا در هرلحظه­ ناب زندگی حضور پیدا نماییم

مرحله­ دوم (حضور در لحظه) ما را دراین راه یاری می­دهد، و ذهن و روان را پیوسته در آمادگی کامل نگاه می­دارد. مثل آینه که نور را دو برابر منعکس می­کند، (حضور در لحظه) توانایی روحی ما را در انعکاس لحظه­ های جاری زندگی افزایش می­دهد. هرگز نمی­توان به عقب بازگشت و از سقوط لیوان آبی جلوگیری کرد. یا حرف اشتباهی که زده ­ایم را تصحیح کنیم. تنها و تنها (حضور در لحظه) و هوشیاری و آگاهی محض است که می­تواند ما را به ­سوی واکنش مناسب و رفتار درست، یا کلام صحیح رهنمون سازد، و این کاری است که تمرین و تکرار به ما می­ آموزد:

هوشیاری در لحظه­ جاری

مرحله­ سوم (غرق در لحظه حال): آموزش برای تسلط بر ذهن یعنی ذهن بدون فکر یا ذهن بدون خیال، ذهنی تهی؛ اشاره به حالتی دارد که هیچ فکری در فضای ذهن نباشد، یعنی انسان کاملاً در لحظه حال غرق و غوطه­ ور شود. شبیه حالتی که کودکان به ­هنگام تماشای کارتون یا بازی دارند. در این حالت ذهن عاری از ترس، خشم، شفقت، شک، استدلال و هرچیز دیگری است. ذهن در فراموشی مطلق به سر برده و تنها از ضمیر ناخودآگاه­ پیروی می­کند، شعور باطن (حافظه­ عادتی) هدایت انسان را به عهده دارد. سیال ذهن او مثل آب زلال جاری است. هیچ آلودگی و زباله­ در ذهن نباید راه یابد. اگر در نقطه ­ای آب جمع شود (راکد گردد) یعنی فکری در او پیدا شود. بلافاصله از این حالت، غرق درلحظه، خارج می­شود.

هرکس سال­ها وقت نیاز دارد تا توانایی ورود به مرحله­ سوم را به ­دست آورد. فضای ذهن همواره پُر است از هیاهوی افکار درحال گذر، مثل: آرزوها، خاطره­ ها، هیجانات و نگرانی­ ها، که همگی هم سیال و جاری­اند. عبور همه این­ها جنجالی در ذهن برپا می­کند، درست مثل چهارراهی شلوغ و پُر ازدحام.

ذهن حتا در زمان خواب هم فعال است، خاطرات و افکار سرگردان در ذهن و ترتیب غیرمنطقی آن­ها موجب خواب دیدن می­شود. اگر افکار و امیال و آرزوها و دل مشغولی­ های خوب و بد به ذهن هجوم نیاورند، برنامه ­ریزی، نگرانی، و احساسات پا نگیرند، آن­وقت آرامش جایگزین می­شود، این آرامش به نوعی همان «مدیتیشن یا مراقبه است». با ذهن مشغول نمی­توان به مراقبه دست پیدا کرد. مراقبه مقدمه­ ای برای رسیدن به «موشین» mushin همان حالتی است که سامورایی در میدان نبرد از خود بی­ خود می­ گشت و فارغ از هرنوع تأثیر عاطفی، خشم، غم، رحم و… خلسه­ وار با هدایت ضمیر ناخودآگاه، شمشیر می­زد. این واژه از مکتب ذن است و ترجمه­ مستقیم آن (  Mind of no mind­) ذهن بدون فکر است.است.

تمرین و تلاش و سخت­ کوشی و جدا کردن خود از باورهای جاری می­تواند زمینه­ ساز مدیتیشن باشند. تلاطم درون را باید مهار کرد، و سکــوت و آرامش را جایگزین­ش نمود و در مسیر رسیدن به توانایی حضور در لحظه­ حال فارغ از هر چیز دیگر، اکنون ناب را به ­وضوح دید.

به کودکان نگاه کنیم، به بازی کردن­شان، وقتی خسته می­شوند در هر شرایطی به خوابی شیرین فرو می­روند، کاری که پدر و مادرشان انجام نمی­دهند، چرا؟ چون کودک در لحظه زندگی می­کند. ذهن­اش از هر نوع فکر تحمیلی، دلواپسی، نگرانی­ های بی­ معنی و پوچ، تُهی است، و آرامش و سکون دارد.

اما پدر و مادر او حسابگرند، مدام در ذهن خود تجزیه تحلیل­ های بعضا بی­ مورد می­کنند، به فکر شدن ها و نشدن ­ها هستند. دنبال مفاهیم پیچیده و دلایل و جمع­بندی­ های آماری­ اند، به قضاوت­ های بی­ سر و­ ته­ که تمامی ندارند سرگرمند، و به آینده ­ای می ­اندیشند که هرگز نمی­رسد. این است که انسان­ها معصومیت و پاکی دوران کودکی را زود از دست می­دهند و ذهن­شان در بزر­گ سالی آلوده و روح­شان اسیر هزار چیز می­شود.

 ذهن نیز نیاز به آموزش دارد

سومین مرحله­ آموزشی حضور در لحظه (غرق در لحظه)؛ در حقیقت همان شرایط دوران کودکی را برای ما فراهم می­سازد، دراصل باید ذهن را تربیت کنیم، همان­طورکه همه­ جوانب دیگر زندگی خود را از جسمی تا معنوی آموزش می­دهیم. سه مرحله­ گفته شده؛ فرآیند آموزش ذهن در جهت پالایش از افکارمنفی و مزاحم و گرایش به سمت مثبت­ نگری، در مسير کسب آرامش (حاکم کردن آرامش بر فضای ذهن) و احساس خوش­بختی هستند.

درباره نویسنده

افشین طباطبایی

افشین محمدباقر طباطبایی. نویسنده و پژوهشگر مسائل اجتماعی - روانشناختی - مشکلات جوانان. مربی مثبت‌اندیشی. شعار او این است: رهبر ارکستر زندگی خود باشید

دیدگاهتان را بنویسید