مثلث تباهی - دکتر طباطبایی

هر انسانی اسیر مثلث تباهی است و بسته به فشارهای روانی دوران کودکی و تجارب تلخ آن (اغلب به ­واسطه­ رفتارهای نسنجیده پدر و مادر) یا محیط نامناسب و پُراسترس زندگی و عدم رفع به موقع نیازهای خاص کودکی، نهال اضطراب و تشویش و حتی ترس در او جوانه زده و تا به بزرگسالی برسد تبدیل به درختی تنومند می­گردد (مثلث تباهی). البته قابل ذکر است گرچه التیام چنین جراحت‌های روحی و درونی یک انسان به سادگی انجام نمی‌پذیرد ولی با توجه به نظریه دانشمندان نسبت به تغییر الگوهای ذهنی؛ مهار مثلث تباهی کاری است انجام شدنی.

همه­ انسان­‌ها به ­نوعی درگیر و دربند مثلث تباهی هستند، یعنی شدت و ضعف دارد ولی سوخت و سوز ندارد، طول ضلع­‌هایش برای هرکس تفاوت می­کند، هیچ­کس نمی­تواند از دام شوم این مثلث تباهی رهایی یابد مگر از سر اراده یا تعامل.

ترس

یکی از عوامل موثر در ایجاد منفی‌نگری و سد راه مثبت‌اندیشی؛ ترس درونی است که بیش­تر انسان‌ها با آن دست و پنجه نرم می­کنند. ترس به طرز عجیبی در وجودمان شناور است. ترس از موفقیت، از شکست، از ریسک، از مردن، از مشکلات، از اجتماع، از دیگران، از پیری و ده­‌ها موضوع واهی دیگر. در واقع ما بیش­تر از زندگی می­ترسیم تا از مرگ. ترس حس بدی است چون نه تنها تفکر انسان را تحت­ تاثیر قرار می­دهد، بلکه باعث کُندی حرکت او نیز می­شود.

ما برخي اوقات تمام وجودمان آکنده از ترس مي­شود؛ درگیري شغلي، خانوادگی يا احساسي، بی­ پولی، نگراني و اضطراب پس از شکست و… ولی چنین رویدادهایی برای همه پیش می­آیند و جزيی از تجربه‌های زندگی هستند. آيا كسي مي­تواند ادعا كند كه هرگز نترسيده است؟ ترس را می­توان به دو دسته تقسیم کرد: ترس‌­های بازدارنده و ترس‌­های نگهدارنده. ترس‌های بازدارنده موجب تخریب و تضعیف روانی فرد می­شوند، ولی ترس‌های نگهدارنده سبب حفظ و ایمنی­اند، مانند ترس از رانندگی با سرعت زیاد. در بيش­تر مواقع، ترس تبديل به اضطراب شده، اعتماد به نفس سقوط مي­كند و به مرور بدبینی و افسردگي زاييده مي­شود.

باید بتوانیم ذهن را از ترس آزاد و رها کنیم، البته رها کردن ذهن از ترس کار سخت و دشواری است. اغلب ما آدم­‌ها دچار ترسی نهان هستیم، به ­واسطه­ ترس درونی متوسل به عوامل بیرونی مولد قدرت می­شویم مثل: ثروت، مال و اموال، طلا و جواهر، خانه و موقعیت اجتماعی، قدرت جسمی، زیبایی و… تا خودمان را توانا نشان داده و از ترس­مان فرار کنیم.

با وجود سال­‌ها درس ­خواندن، بیش­تر ما باید برای تربیت و آموزش و پرورش ذهن­مان به­ طور شخصی وقت بگذاریم، مثل همین ترس که در وجود و دل و ذهن ما لانه کرده و نهادینه شده. ترس و منفی‌نگری رابطه‌ای دو سویه دارند و یکدیگر را تغذیه می­کنند.

اضطراب

«عبارت­ است از واكنش در برابر خطري كه وجود خارجي ندارد، ولي بايد پذيرفت كه اضطراب خيالي ­نيست، بلكه براساس ترسي­ دروني و با انگيزه‌هاي ناخودآگاهانه به­ وجود  مي­آيد» (روان­شناسي ­عمومي- دكترحمزه ­گنجي- ص۲۵۸). «بیش­تر اضطراب و ناراحتی افراد به­ خاطر تأکید آن­ها بر زمان گذشته یا آینده و فراموش کردن زمان حال به ­وجود می­آید؛ زیرا افرادی ­که درگذشته زندگی می­کنند، با سپر قرار دادن وقایع و تجارب گذشته، عواقب رفتار جاری خود را به­ دوش گذشتگان می­اندازند؛ درنتیجه از مسوولیت زمان حال شانه خالي ­مي­كنند؛ در مقابل افرادی هم که ذهن­شان سرگرم آينده است، اتفاقات اکنون را نمی‌­بینند و مدام انتظار رو­یدادهاي بد را دارند و مضطرب هستند»(دكترپرز- روانشناس مبتكر گشتالت درماني).

بعضي ­وقت‌ها ذهن نمي‌تواند حجم بالايي از افكار و هيجانات را در خود ذخيره كند. اغلب اضطراب (تشويش)، نگراني و دلواپسي‌هاي بي‌مورد زيادي را براي خود رديف مي‌كنيم كه چند روز بعد مي‌فهميم، همه­ آن­ها چقدر سطحي و بي‌ارزش بوده­‌اند.

خشم

انسان متمدن امروزی به ­طور گسترده­ تحت­ تأثیر نیروها و عوامل بیرونی قرار دارد. از آن­­جایی­ که این نیروها غالبا باهم در تضاد هستند، آدمی در دام خشم و عصبانیت، ناکامی و سرگردانی گرفتار آمده و با مشکلات گوناگونی در زمینه­ فردی، گروهی، خانوادگی و اجتماعی مواجه می­شود. بدبختانه، انسان گاه خشم خود را متوجه بخش‌هایی می­سازد که نقشی در ایجاد مشکلات او نداشته‌­اند.

ما سرشار از احساسات متراكم شده­ منفي (ترس، اضطراب و خشم) هستيم كه در طول زمان، درون ما انباشته شده و هم چون مخزن­ گاز قابل اشتعال‌اند. مهار خشم، سخت اما شدنی است. به بیان روشن­تر، خشم قطره­ قطره جمع می­شود. البته خشم دروني موضوعي ديگر­ است كه ريشه در دوران كودكي، روابط­ والدين، محيط زندگي و خيلي عوامل دیگر دارد، اما آن­چه مسلم است؛ خشم دروني مانع رشد احساسات مثبت و رسيدن به خوش­بختي­ می­شود. بسيارى از رفتارهاى همراه با خشم­ و غيظ افراد، ريشه در كودكى آنان ­دارد.

روابط ­پدر و مادر با او، خانواده، اطرافيان، محيط ­زندگى، تحصيل و… بسياري از اين مشكلات می­توانند اثرات­ تخريبى ­عميقى بر روان و احساسات­ فرد در بزرگسالى بگذارند. يكى از بدترين جلوه‌­هاى آن، خشمگين ­شدن، از كوره دررفتن و خالى ­­كردن عُقده‌­ها و خشم ­دروني خود بر ديگران است. بسياري از ما با خشم زندگي مي‌كنيم آن ­را موجه و ديگران را عامل به­ وجود آمدنش ­مي‌دانيم تا زماني­ كه به ­خشم موجه وابسته باشيم، در قلب خود فضاي كمي براي عشق خواهيم داشت.

آيا كسي را سراغ  داريد كه هرگز عصباني نشده و از كوره در نرفته باشد؟ ممكن است شدت عصبانيت در اشخاص متفاوت باشد، ولي كم و بيش همه­ انسان‌ها با آن درگير هستند. بايد تا جايي ­كه مي­شود از آن دوري يا مهارش كنيم و در طول زمان از دامنه، شدت و حدت آن بكاهيم. بيش­تر اتفاقات بد و ناگوار از سر عصبانيت رخ مي­دهد كه به ­طور معمول زاييده­ افكار منفي يا هيجانات غيرقابل مهار مي‌باشد. متاسفانه براي بعضي‌ها خشونت يكي از چرخه­‌هاي عادي زندگي‌شان است؛ درحالی ­كه مي­توان رام‌­اش­ كرد و لگام برآن زد.

خشم رابطه‌ای دو سویه با منفی‌­بینی دارد؛ خشم و عصبانیت می­تواند منفی‌­بینی را در انسان به ­وجود آورد یا تشدید کند. از طرف دیگر بدبینی و منفی‌گری می­تواند زمینه­‌های بروز خشم را در فرد تقویت کرده یا او را به آستانه­ عصبانیت و پرخاشگری بکشاند. اساسا خشم و عصبانیت رابطه­‌ای دوسویه با ضعف و ناتوانی، کم­ حوصلگی – حسادت- و حساسیت­‌های افراطی دیگر دارد، که همه­ این­ها مستقیم و غیرمستقیم حاصل افکارمنفی، منفی‌نگری و بدبینی هستند، خشم یک هیجان منفی است که در نهایت به پرخاشگری منتهی می­شود. تا زمانی که خشم به پرخاشگری نیانجامد به خود فرد از درون آسیب می­زند ولی وقتی به پرخاشگری تغییر شکل داد، دیگران را هدف قرار میدهد.