درباره خوشبختی - دکتر طباطبایی

 درباره خوشبختی

هر چه درباره‌ی خوش‌بختی بگوییم باز هم کم است چون یکی ار دغدغه‌های مهم نوع بشر رسیدن به خوش‌بختی و سعادت و موفقیت است که متاسفانه اغلب موفقیت را عامل خوش‌بختی می دانند که این اندیشه از بنیان غلط است. يكي از فلاسفه­ هند معتقد است که خوش­بختي از یک سری شادی­‌های کوچک تشکیل شده است؛ لذت­‌های کوچک، انسان را بشاش و سرحال نگه ­مي‌دارد؛ مثل لحظات دست کشیدن از کار و نوشیدن یک فنجان چای يا قهوه به همراه کسی که با او احساس راحتی می­کنید یا لذت بردن از پرتو خورشید در چله‌ی زمستان. دیدگاه‌های متفاوت و گاه متضاد درباره­ زندگی، خوش­بختی و عوامل سعادت، به‌ گونه‌­ای است که پاره­‌ای از آن­ها حیرت‌آور و بعضي غير­قابل باور است:

یکی از راه­‌های رسیدن به خوش­بختی این است که برای خو­شحال کردن دیگران تلاش کنیم؛ زیرا وقتی باعث خوشحالی دیگران می‌شویم، رضایت خاطر (شادی) آن‌ها به ما نیز سرایت می­کند. خدمت به خلق وظیفه نیست؛ نوعی لذت است؛ زیرا به سلامتی و خوشی شما می‌افزاید. نادان، خوش­بختی را در فاصله‌ي دور می‌­جوید و دانا آن ­­را در وجود خویش رشد ­می­دهد. کار نه تنها زیربنای زندگی، بلکه اساس خوش­بختی و سعادتمندی نیز هست. انسان به شمردن گرفتاری‌هایش انس­ گرفته، اما شادی‌ها را نمی‌شمارد. اگر شادی‌هایش را آن­ طور که باید بشمارد، می­بیند که خوش­بختی و شادی­ زیادی برای او فراهم شده است. وقتی یکی از درهای خوش­بختی بسته می­گردد، در دیگری باز می­شود، اما چون مدت زیادی به در بسته نگاه می­کنیم، نمی­توانیم دری که برای ما باز شده است را ببینیم.

خوش­بختی نه در تسخیر فلک­­ الافلاک است و نه در حساب‌های بانکی غیرقابل شمارش، بلکه در دستان ماست؛ دستانی­ که می­تواند دنیایی را به ­مهر بسازد؛ شاد کند و خود نیز شاد گردد. خوش­بختی مثل قطره‌ی شبنمی ا­ست که هر صبح بر برگ گلی می­‌نشیند و ما آن ­­را نمی­‌بینیم و بی­تفاوت از کنارش می­گذریم یا جوانه‌های کوچکی که مدت‌ها است در خاک باغچه­‌مان رويیده و هرگز آن ­را احساس نکرده‌­ایم. خوش­بختی همان فاخته­‌ای ا­ست که از ابتدای پاییز به ­تمنای گرمای دست­های­مان در پشت پنجره­‌ی اتاق لانه کرده و هر روز صبح با صدایش از خواب برمی­‌خیزیم.

بیش­تر ما در زندگی خوش­بختیم، اما چون آن­ را در جایی بیرون از زندگی خود تصور می‌کنیم، هرگز نمی­‌یابیمش. وقتی سالم و سرشار از نیرو و قدرت ، برای امرار معاش، از خانه بیرون می­رویم و شب با دستانی پر از مهر، سالم و فارغ بال به­ خانه باز می‌‌گردیم، این نمونه‌ای از خوش­بخت بودن است. چشم‌ها را باید شست؛ جور دیگر باید دید. خوش­بختی از نظر سهراب سپهری نگاه عاشقانه به هستي و شاید نگاهی کودکانه و بدون واسطه به­­ جهان است؛ یعنی زدودن باورها و پندارهای غلط از ذهن و ديدن دنيا همان­گونه که هست.