امنیت روانی در زندگی مدرن - دکتر طباطبایی

امنیت روانی در زندگی مدرن

هر انسانی به دنبال کسب آرامش و امنیت در زندگی است، چه مادی و چه معنوی. این جستجوی مدام ریشه در احساس امنیت انسان در زمان نوزادی و آغوش امن مادر دارد. برخی پژوهشگران معتقدند همه‌ی تلاش انسان، در تمام ابعاد مادی و معنوی زندگی حاصل این نیاز پنهان روانی است.

انسان، مجموعه‌ای از قوا، غرایز و استعدادها ا­ست. آدمی هم به ­زمان حال تعلق دارد و هم به زمان آینده (یادمان باشد گذشته تمام شده است)؛ باید همه­‌ي این جنبه­‌ها را با هم در نظر گرفت و آن­گاه حکم کرد که آیا فلان عمل سعادت­بخش و آرامش ‌زاست یا نه.

برای آدم‌هایی که در هیاهو، شلوغی و ازدحام شهرهای بزرگ و هزارتوی زندگی مدرن و لابه‌لای انبوه ماشین­‌ها و زندگی روزمره، خود را گم کرده یا صرفا به ­رفاه مادی فروخته­‌ند و سلامت روح و جسم خود را از دست­ داده‌اند، شاید آرامش، تنها دارویی ا­ست که می­تواند دردهاي­شان را تسکین بخشد و آنان را از خوره‌ای که به جان­شان افتاده و ذره ­ذره روح و جسم­شان را به ­نیستی می‌کشاند، رهایی بخشد.

آرامش، عبارت است از حالت اطمینان و سکون نفس؛ به­­ طوری که افراد مضطرب در برابر رویدادهای مختلف زندگی و حوادث ناگوار و شرایط سخت، متزلزل نشده، بتوانند با آرامش و خونسردی با مشکلات روبرو شوند و راه­حلی مناسب و منطقی بیابند تا با رفتار انطباقی متناسب، سازگاری لازم را در شرایط مختلف کسب كنند.

میل به آرامش در انسان

در فطرت انسان، میل به آرامش نهفته است، ولی جنبه­‌های پلید و جلوه‌­های شر زندگی و وسوسه‌­های مادی او را به­ سوی تخریب ساختارهای آرامش درونی سوق می­دهد. سايه‌ي اندوه و غم گذشته و ترس و بيم و نگراني از آينده، عواملي هستند كه ما را از قافله­‌ی اكنون و آرامش حضور در لحظه­ی حال باز مي‌دارند. معنای آرامش، خوردن قرص اعصاب و خواب ­آلودگی نیست؛ آرامش یعنی توازن؛ توازن یا آرامش خیال، منبع و منشأ قدرت است. آرامش هم­سو شدن با قدرت‌ها به­ جای جنگیدن با آن­ها است.

آرامش، یعنی نبود تشویش و اضطراب و دلهره. یعنی رهایی از حزن و اندوه و بیم و هراس، یعنی برخورداری از اطمینان و ثبات، یعنی بودن در دژی محکم که توسط دشمنانی نیرومند تهدید می­شود. آرامش به­ معنای بازتر دیدن تصاویر به ­جای اسارت در جزيیات آن­ها است.

آرامش، گمشده‌­ای عزیز

در عصر اضطراب ماشینی، آرامش، گمشده‌­ای عزیز است. برای کسانی­ که تشویش و نگرانی، حزن و اندوه و بیم و هراس را تجربه کرده‌­اند و با آن دست به گریبانند، آرامش، گوهری گرانبهاست. اگر آرامش مي­خواهيم، بايد بين حال و آينده خود تعادل و توازن برقرار كنيم.

به بیان روشن­تر زندگی در ده‌های قبل به نوعی موجب پیوند انسان و زمینه­‌های اجتماعی و طبیعی زندگی و ادامه­دهنده سنت­ها بود. ولی زندگی مدرن امروزی پیوند انسان را با محیط اجتماعی و طبیعی­اش کمرنگ و حتی قطع کرده است، و شاید بتوان ادعا کرد؛ که بریدگی و انقطاع فرهنگی هم حاصل آن است یعنی نسل جدید (جوانان) بریده از تاریخ و ناآگاه از آن هستند.

شاید نسل جدید امکانات رفاهی و آسایش بیشتری داشته باشند ولی در عیت حال آینده‌­ای نه چندان روشن نیز در پیش رو دارد. نتیجه این امر، درد بی ­درمانی است که تمام جوامع زیر سلطه مصرف‌گرایی و مدرنیسم با آن مواجه یا بدان مبتلا هستند. به قول جلال آل احمد: «انسان‌­هایی قالبی و از راه مانده، ساخته و تحویل بشر شده‌­اند که در مقام ابتکار عمل، علی­رغم تحصیلات دیپلم، لیسانس­­ و دکتری­‌های­شان از دهقان­زاده‌­ای عقب‌ترند».

به عبارتی در عرصه خلاقیت نه به ­عنوان مغز و اندیشه حضور دارند و نه به ­عنوان عمل کننده، چرا که بریدگی‌شان از یک سلسله روابط شناخته شده‌ی سنتی، به آن­ها اجازه و امکان نمی‌دهد که در چهارچوب روابط نوینی که برایشان مبهم و ناشناخته است، فعالیت و عمل کنند.

فرهیختگان و روشنفکرانی که دغدغه‌های اجتماعی دارند و سرنوشت بشر برای‌شان مهم است، وظیفه دارند در هر اندازه و امکانی که می‌توانند با آگاهی دادن و بالا بردن سواد اجتماعی و شعور به تحکیم ساختارهای فرهنگی جامعه در جهت اشاعه آرامش و امنیت روانی کمک کنند.