اقتدار خشم - دکتر طباطبایی

اقتدار خشم :

سنت­ مرسوم اجتماعی در مورد خانواده، معمولا نوعی تقسیم اقتدار را براساس جنسیت و نقش زن و مرد تعیین کرده است. به‌طوری‌ که اغلب این‌گونه القا می‌شود که زنان و کودکان نباید رفتاری خلاف میل فرد مقتدر خانواده یعنی مرد انجام دهند، زیرا در این حالت او را مجبور به انجام رفتار خشن می­کنند (البته در مواردی نادر، فرد مقتدر زن است). به ‌عبارت دیگر زنان و کودکان باید مطابق میل مرد رفتار کنند تا خشونت در خانواده بروز نکند.

دیدگاه‌­های دیگری نیز درباره‌ی هماهنگی میان ارزش­‌های اساسی جامعه و خشونت وجود دارد، به این معنی؛ مردانی که دست به خشونت می­زنند، اغلب کسانی هستند که در محیط‌های فرهنگی- اجتماعی خاصی تربیت شده‌اند، که حاکمیت مردان بر زنان امری طبیعی بوده و پرخاشگری و خشونت به ­عنوان یک ویژگی مردانه و فرمانبرداری به­ عنوان خصلتی زنانه همواره ترویج شده است. در چنین محیط و جامعه‌­ای اگر نظم اجتماعی به خطر بیفتد، استفاده از خشونت برای برقراری مجدد نظم، چه سطح کلان (جامعه) و چه در سطح خرد (خانواده)، به­ عنوان راه­‌حلی مشروع و مجاز پذیرفته شده می‌باشد.

هم­چنین بی‌­سرپرستی، بی‌کاری، عدم درآمد کافی، کمرنگی ارزش­‌های ملی و مذهبی، اعتیاد، طلاق، عدم مهارت‌های لازم در خانواده و به ­عبارتی نبودن سرمایه اجتماعی مناسب به ­منظور برخورد با معضلات و آسیب‌های اجتماعی، از جمله عواملی هستند که استحکام و دوام خانواده ایرانی را در معرض آسیب­ قرار می­دهد. به‌ویژه وقتی فقر و تنگدستی در خانواده‌­ای وارد می‌گردد، نباید انتظار داشت که سلامت کانون خانواده و اعضای آن دچار خدشه نشود.

در بین انواع آسیب‌های اجتماعی، براساس آمار و گفته­‌های مسوولان خشونت خانوادگی بالاترین میزان آسیب­ را در نهاد خانواده به خود اختصاص داده است. رفتار خشن در خانواده از طریق مشاهده یا تجربه باز تولید می‌شود. تجارب فرزندان خانواده و مشاهده رفتار خشن والدین و همچنین تفاوت‌هایی که در جامعه­ پذیری جنسیتی وجود دارد و باعث اختلاف و تبعیض جنسیتی (تبعیض جنسیتی به‌طور نهفته دارای پتانسیل خفته‌ی خشونت می‌باشد) بین دختران و پسران با هنجارهای اجتماعی متفاوت می‌گردد، و هر یک نقش جنسیتی خاصی را فرا می­گیرند. نقشی که برای دختران با فرودستی، وابسته بودن به دیگری و تحمل خشونت همراه است. پسران نیز نقش جنسیتی خاص خود را که با فرادستی، استقلال و مجاز بودن به اعمال خشونت، فرا می­گیرند.

اکثر محققانی که در این زمینه کار می­کنند و تعاریف اولیه‌­ای برای خشونت ارائه داده‌اند نیز بیشتر در رابطه با خشونت بدنی و فیزیکی بوده، و خشونت را به­ عنوان رفتاری با قصد آشکار (یا با نیت درونی اما مشهود) جهت وارد کردن آسیب­ بدنی به فرد دیگر تعریف کرده‌­اند. در این تعریف خشونت فیزیکی مد نظر بوده است. درحالی که انواع دیگر خشونت به‌ویژه خشونت‌های روانی گاه شدت تخریبی بیشتری دارند. در جوامعی که ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی آنان براساس بی‌اعتباری، تحقیر و استثمار زنان شکل گرفته است، خشونت مردان نسبت به زنان (در ابعاد مختلف) رسم و قاعده‌ی زندگی است. مسئله مهم این است که روابط خشن در خانواده تنها بر افراد درون خانواده تاثیر نمی­گذارد، بلکه جامعه را نیز در بر می­گیرد.

خانواده مکانی برای تربیت و پرورش انسان­ است که تنها درصورت وجود سلامت روحی و روانی می­تواند انسان‌هایی پاک و سالم تحویل اجتماع داده و مدعی ادای وظیفه و رسالت خود شود، برای شکل­‌گیری یک خانواده مستحکم و سالم علاوه بر انتخاب مناسب و آگاهانه، به­ دست آوردن علم و دانش اولیه جهت شروع یک زندگی مشترک برای طرفین امری بدیهی است.