گفتگو درباره بحران اختلاف نسل‌ها - دکتر طباطبایی

 گفتگو درباره بحران اختلاف نسل‌ها

آیا حقیقت دارد که اختلاف باورها و اعتقادات بین نسل­ها در کشور ما تبدیل به یک بحران در روابط والدین و فرزندان شده است؟

هنوز به مرحله­‌ی بحرانی نرسیده است، ولی اگر بی­ توجه باشیم قطعا این اتفاق می­افتد. به طورکلی باید توجه کنیم که تعارضات فکری امری طبیعی در زندگی بشر محسوب می­گردد، ولی موضوع از آن­جا حاد می­شود که این اختلافات سرآغاز جدایی، درگیری و رودررو قرار گرفتن والدین و فرزندان شود، بدین معنی که انرژی ذاتی­ هر طرف صرف تخریب و تضعیف دیگری شود. عدم توافق و اختلاف ­نظر، با ناسازگاری که ریشه در بی‌خردی دارد و مانند ستیزی نافرجام در دایره‌ای بسته است، زمین تا آسمان تفاوت می­کند.

حرمت­ شکنی فرزندان، به ­کار بردن واژه‌های سخیف و زشت مانند: بی­‌عرضه، تنبل، بی­شعور و … یا استفاده از ابزارهای سرزنش، تحقیر، مقایسه، سرکوفت که هر یک به نوعی ویران­کننده‌ی سازه‌های روانی نوجوانان و جوانان خواهد بود، درگذر زمان بین فرزندان و والدین فاصله ایجاد می­کند. وقتی پدر و مادر به عقاید، سلیقه‌ها و باورهای فرزندان احترام نمی­گذارند و سعی در طرد و منکوب کردن آن­ها می­‌نمایند، این پیام را به جوانان منتقل می­کنند که: «بزرگترها ما را به رسمیت نمی‌شناسند».

 آیا جامعه­ جوان در زمینه الگوهای کهن مانند احترام گذاشتن به والدین در حال فرار از سنت‌ها است؟

 عدم احترام شاید نوعی رفتار منفی در قبال همان احساس عدم پذیرش و تایید از سوی بزرگترهاست. یعنی تنها ابزاری که شاید نسل جوان امروزی برای تقابل انفعالی یا رفتار اعتراضی نرم می­تواند از خود نشان دهد. احترام گذاشتن یکی از عادات پسندیده و ارزشمند جامعه­ ایرانی است. حفظ حرمت دیگران رفتاری مطلوب و مقبول و از جمله صفات برتر انسانی به حساب می‌آید. برخوردهای خوب و نیکو انرژی مثبت از خود ساطع می­کند. احترام گذاشتن ریشه در تواضع و فروتنی دارد، و بالطبع حاوی بار مثبت انرژی هم هست.

حفظ هویت فرهنگی و اخلاقی جامعه در جهت جلوگیری از بروز ناهنجاری­‌های رفتاری، امری انکارناپذیر است. اولین مرحله­‌ آن نهادینه شدن احترام به بزرگترها و حفظ حرمت آنان است. یکی از مشکلات عمده‌­ای که امروزه به چشم می‌­خورد؛ عدم احترام فرزندان به والدین یا کمرنگ شدن آن می­باشد. احترام به پدر و مادر امر واجبی است که در اثر تربیت و تعلیم و پرورش درست قوت و قوام می­یابد. اگر کسی می­خواهد به او احترام بگذارند باید خودش به دیگران احترام بگذارد. به نسل جوان حاضر توجه کنیم، شاید اینان بی‌­احترام­ترین نسلی هستند که دنیا به خود دیده است. پیش از سرزنش جوانان باید از خود بپرسیم که آیا ما در آموزش مفهوم احترام به آنان سُستی ننموده‌­ایم؟

برخی افراد بی‌­احترامی‌ها را به حساب آثار جانبی دوران گذار از سنت به مدرنیته می­گذارند. ولی باید توجه داشت که احترام دارای پتانسیل مثبت و فزاینده­ای است که روابط اجتماعی را مستحکم می­سازد و ارزش­‌های والای انسانی را صیقل می­زند چه در دوران سنت و چه در دوران مدرن. بخش عمده­‌ عدم رعایت موازین احترام و حرمت‌ها به کانون خانواده و آموزش و تربیت نادرست فرزندان یا روابط تخریبی مابین پدر و مادر باز می­گردد.

چرا بین نسل‌های گذشته، نگاه مناسبی نسبت به نسل جوان وجود ندارد؟

  نمی­توان گفت فقط نسل گذشته این­ طورند بسیاری از پدر و مادرهای امروزی هم دچار چنین افکاری هستند. درحقیقت به ­واسطه­‌ رفتار متجددانه­‌ی جوانان که اغلب برای بزرگترها قابل درک و پذیرش نیست؛ به آنان با شک و تردید نگاه می­کنند، اگر جوان دچار اشتباه و خطا هم شده باشد، اوضاع کمی پیچیده‌تر می­گردد. از طرفی دیگر انتقاد کردن از خطاهای بزرگترها در فرهنگ ما امری مشکل و سخت است به ­خصوص اگر فاصله­‌ سنی هم زیاد باشد؛ جایگاه و شأن طرف مقابل؛ محدودیت‌ها و ظرفیت­‌های فرزندان و… عوامل مزاحمی برای ابراز مشکلات و یا خطاهای احتمالی والدین و یا اساسا بحث و گفتمانی منطقی بین دو طرف می­شود.

از طرفی دیگر، اغلب پدر و مادر با نگاهی سلطه­ جویانه، طلبکارانه، حق به جانب هر اظهارنظر و عقیده‌ای از جانب فرزندان را با چوب سرکوفت رد می­کنند. یعنی برچسب «بی‌­تجربگی» و «بچه بودن» به­ عنوان یک پیش فرض همواره در چارچوب ذهنی چنین والدینی وجود دارد. درجایی ­که کاملا آشکار است هر نوع نبرد و ستیزی بین والدین و فرزندان جز نتایج تخریبی و فرسایشی برای هردو طرف حاصل دیگری ندارد. به بیانی همه بازنده­‌ی میدان ­خواهند بود.

آیا همان طور که بسیاری از والدین می­گویند، فرزندان و بچه‌های نسل جدید، مسئولیت گریز و لذت­ طلب شده‌اند؟

هرچه هست به نحوه­‌ تربیت و پرورش فرزندان برمی­گردد. اگر فرزند در دوران کودکی (تا ۵ سال) راه‌­های شناخت مسئولیت و کسب مهارت‌ها و تجربه­‌ عینی مسئولیت­پذیری را یاد نگرفته باشد و با سازوکارهای ذهنی آن آشنا نباشد، نمی­توانیم در بزرگسالی از او انتظاری داشت. پدر و مادر باید به شخصیت و توانمندی­‌های فرزندان توجه نشان دهند و با هم­خوانی و هماهنگی در رفتارشان از دوران کودکی مسئولیت‌های کوچک به فرزندان واگذار کنند، حتا کارهای بسیار جزیی، تا زمینه­‌ ابراز وجود و پرورش اعتماد به­ نفس و خودباوری را برای آنان فراهم سازند، چنین افرادی قطعا در بزرگسالی افرادی متکی به نفس و مسئولیت‌پذیر خواهند بود.

مشکل از آن­جا آغاز می­گردد که حمایت‌های بیش از اندازه والدین، فراهم کردن هرچه فرزند طلب می­کند، مرتفع ساختن همه­‌ نیازهای او؛ زمینه‌های لذت­ طلبی فردی و کامجویی فردی از مواهب زندگی، بدون رنج و سختی را برای او رقم می­زند.

چه تدبیری می­توان برای کم کردن فاصله بین نسل‌­ها (والدین و فرزندان) اندیشید؟

اولین تدبیر یافتن زبانی مشترک و قابل فهم برای هر دو طرف است. دوم؛ پدر و مادرها بیشتر از خود مایه بگذارند، بدین معنی که به عقاید اندیشه و شعور فرزندشان احترام گذاشته و توجه کنند. سوم؛ والدین زحمات زیادی برای فرزندان می­کشند مثل؛ فرستادن فرزندان به مدرسه­‌های خوب، تقبل خرج تحصیل، معلم، آموزش و تربیت و پرورش آنان­، پرداخت هزینه تحصیلات عالیه و امثالهم. یعنی پدر و مادر فداکاری‌های زیادی برای فرزندان کرده­‌اند، درنتیجه باید از این سرمایه و ثروت انسانی خود (فرزند) بهره ببرند. چهارم؛ همه­‌ انسان‌ها خطا مي­کنند و ­کسی بي­عيب نيست، و تفاوت‌هاي فردي زیادی دارند. یعنی هيچ­گاه افکار، احساسات و  سليقه‌هاي دو نفر شبيه هم نيستند، درنتیجه یکی از وظایف ضروری والدین این است که بخشي از نظرات و سليقه‌هاي خود را کنار گذاشته و قدری انعطاف­پذير باشند و نه تنها فرزندشان را با کسی مقایسه نکنند بلکه از افکار و عقاید آنان در کانون خانواده و زندگی فردی­شان نیز بهره ببرند. این­کار باعث نزدیکی دو نسل و احساس همدلی بین آنان می­گردد.

نسل‌های قبل برای تعامل با جوانان امروزی که از سنت‌ها فاصله گرفته‌­اند و در معرض فرهنگ‌های مختلف غربی و شرقی قرار دارند، باید از چه شیوه­‌هایی استفاده کنند؟

‌تخریب روابط خانوادگی، بی­احترامی فرزندان به پدر و مادر، هتک حرمت معلمان و استادان، استفاده از کلمات و واژه‌­های زشت و سخیف در محاوره‌های روزانه، عدم حفظ مرزبندی­‌های اخلاقی (بین پدران و مادران و فرزندان و بزرگترها) از بزرگترین مُعضلاتی است که جوامع با آن دست به گریبانند.

برخوردهای پدر و مادر اگر همراه با تحقیر و توهین و تخریب شخصیت فرزندان باشد به احساس عدم امنیت و حس نفرت فرزندان از والدین ختم می­گردد. اغلب ناهنجاری‌ها و معضلات و انحرافات زشت اجتماعی ریشه در خشم و نفرت از والدین دارد. نوجوانانی که در محیط‌های سرشار از یاس و ناامیدی و پوچی زندگی می­کنند، یک روز به ­خاطر عملی مجازات شوند و روزی دیگر به ­خاطر همان عمل تشویق، برای یافتن حس امنیت به دیگران پناه می­برند، و سعی می­کنند امید و احساس بارور شدن خود را در جایی دیگر بیابند. اغلب جوانان به خاطر قدرت و نفوذ رسانه­‌های غربی عمدتا دچار نوعی پارادوکس (تضاد) فرهنگی در معنا شده‌­اند.

بالابردن سطح آگاهی، دانش و اطلاعات و شناخت مُعضلات فرهنگی، تعارضات و دوگانگی‌هایی که به ­واسطه­‌ تضاد و برخورد فرهنگ غربی با فرهنگ بومی در جامعه­‌ ما ایجاد شده، می­تواند به حل این مشکلات و ناهنجارهای اجتماعی کمک کند. روشن­فکران و دلسوزان باید با فرآوری منابع غنی دینی، ادبی، هنری، اخلاقی، سنن و… که دریایی از دستورالعمل‌ها و آموزه­‌های انسانی و تربیتی را در اختیار می­گذارد، به زبانی نو، امروزی و جوان­‌پسند سعی در کم کردن از عمق و عرض این شکاف (اختلاف نسل‌ها) کنند.

‌مهم­ترین نیازهای اجتماعی نوجوانان و جوانان کدامند؟

مهمترین نیاز امروز نوجوانان و جوانان ما چه دختر چه پسر، توجه و تایید است. فرزندان ما نیاز دارند تا در فضایی سرشار از امنیت خاطر روانی زندگی کنند و پدر و مادر آنان را ببینند؛ خصوصیات اخلاقی، رفتاری، ظاهری و… هر نکته‌ی ساده­‌ای در وجود فرزندان باید به چشم والدین بیاید و مورد ستایش و تحسین قرار گیرند. دختران و پسران جوان نیازمند تایید شدن در محیط­‌های خانوادگی، در کانون خانواده، از جانب والدین خود می­باشند. فرزندان به ­شدت به تایید و تشویق و تحسین در کارهایی که انجام می­دهند، ولو مختصر و ناچیز که به چشم والدین نمی­آید، احتیاج دارند.

درحالي كه حرف‌ها و حالت و برخوردهای والدین ناشي از يك فوران احساسي، كه معمولا در اثر خشم، با پرخاشجویی و سرزنش و نکوهش و شماتت همراه است، منجر به بروز ترس و استيصال، درماندگي و بي‌پناهي يا اضطراب و خشم دروني فرزندان می­شود.

درصورتی که حتا در شرایط بحرانی و ناگوار ناشی از یک خطای سهوی یا عمدی فرزندان، تنها چيزي كه دختر و پسر ما، یعنی انسان ترسيده و مضطرب احتياج دارد، احساس امنيت و آرامش و بالاتر از همه حمايت است، در چنين شرايطي فرزندان فقط و فقط نياز به حمايت رواني دارند. يعني والدین وظیفه دارند با كلام و واژه­‌هاي دلگرم کننده و پرمعني و اطمينان بخش اسباب آرامش رواني فرزندان را فراهم سازند.

والدین چگونه می­توانند مهارت‌های اجتماعی نوجوان­شان را بالا ببرند؟

یکی از روش‌های یادگیری اجتماعی، الگوبرداری یا همان نسخه ­برداری و تقلید است که بیشتر رفتار و اعمال شخصی انسان از این طریق صورت می­گیرد. هر انسانی احتیاجات و نیازهایی دارد که بسیاری از آن باید در کانون خانواده تامین شود. خانه باید محل سکون و آرامش باشد نه محل فرسایش. بی­شک در خانه‌ای که محل تنش و اصطکاک زیاد است، مشکلات زیادی رخ می‌نماید.

آن­چه مسلم است با تکیه بر شیوه‌های نوین تربیتی که توجه زیادی بر نهادینه کردن باورهای دینی در فرزندان دارد، می­توان به نتایج درخشانی چه در زمینه­‌ رویکردهای فردی، چه اجتماعی دست یافت. انسانی که با خداست و باورهای مذهبی دارد، تکیه‌گاه مستحکمی خواهد داشت که به او توانایی استقامت در برابر مشکلات و پیدا کردن راه­ حل را می­دهد. فرزندان بارآمده در چنین چارچوب­‌هایی نه تنها رفتار مناسب و درخوری با والدین خود دارند، بلکه کلام و اَعمال­شان حاکی از حفظ ادب و حرمت‌ها است.

لطفا سوالات خود را در پایین همین صفحه مطرح فرمایید