فکر - دکتر طباطبایی

فکر:

یکی از تعاریف فکر را می‌­توان چنین بیان کرد: «حرکت واژه‌­ها در ذهن» که تقریبا همان‌هایی است که همه­ مردم تجربه‌اش را دارند. به‌عبارتی چون بیش­تر اوقات افکار مختلفی در ذهن انسان در حرکت و جنبش­‌اند، برای همین مهـار آن­ها (به­ خصوص افکارمنفی) بسیار سخت و دشوار می‌باشد.

اما «تفکر یعنی هدایت هدفمند فکر». یعنی این­که مهار فکر در اختیارمان باشد، آن­هم در راستای نیازها و اهدافی که ترسیم کرده‌ایم. تفکر به معنی رام کردن فکر است. به ­طور معمول افکار ماهیتی سرکش و آزاد و خودسر دارند، یعنی از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و نمی‌­توان فکر را روی یک موضوع، ثابت نگه داشت. به بیان روشن­تر تفکر جلوه‌­ای از قدرت ذهنی است که عاملی کلیدی در بحث مدیریت ذهن می­‌باشد.

تفکر یعنی باغبانی و پرورش فکر. فکر اگر به حال خود رها باشد و از القائات بیرونی از جمله افراد و رسانه­‌ها و حوادث تاثیرات منفی بپذیرد، هرگز به ثمرات و نتایج مفید نمی­رسد. ذهن مانند زمینی است که درصورت وجود کشاورزی فعال محصولاتی فراوان به ­بار می‌­آورد، و اگر به­ حال خود رها شود علف­‌های هرز آن را پُر خواهد کرد. به ­وسیله تفکر می‌­توانیم بر محیط ذهن مسلط شویم، در مسیر تسلط بر افکار (تفکر) نیاز به تجربه و مهارت داریم تا بتوانیم عنان افکارمان را به دست بگیریم(ذهن را مدیریت کنیم)، ازاین­رو بعد از شناخت فکر و تفکر، لازم و ضروری است که دانش تفکر را نیز به خوبی درک کنیم؟

دانش تفکر

تحلیل و بررسی چگونگی فکر کردن را دانش تفکر گویند. ما درباره­ بسیاری از مسایل فکر می­کنیم و براساس نتایجی که حاصل تفکرمان است دست به عمل می­زنیم. به بیان دیگر مرکز ثقل هویت ما، تفکرمان است. دانش تفکر ما را تشویق می­کند که به روش تفکرمان بیاندیشیم و آن ­را بهبود دهیم. تفکر را می­توان «کیمیاگری فکر» دانست. ممکن است بسیاری از فکرها که به ذهن می‌رسند بی‌­ارزش و بیهوده باشند؛ تفکر می­تواند همین افکار بیهوده را تبدیل به ایده­‌های ارزشمند نماید، اما چگونه؟ این همان کیمیا و جادوی تفکر است. ابتدا باید سعی کنیم برای ورودی ذهن خود دریچه‌ای خوب و محکم بگذاریم، اجازه ندهیم هر فکری به فضای ذهن نفوذ کند. متاسفانه در بسیاری از موارد این خود ما هستیم که اجازه می­دهیم هر فکر بی‌ارزش و پلشتی وارد ذهن­مان شود. اطرافیان، دوستان، همکاران، به ­طورکلی محیط کار و نوع زندگی و خیلی موارد دیگر، همه از عوامل زمینه­ ساز بروز افکارمنفی می­باشند. به­ بیانی ساده اکثر مردم میل حرف زدن دارند، و در این راه حرف‌های بیهوده و منفی از دهان­شان خارج می‌شود، بزرگترین خیانتی که آن­ها به خودشان می­کنند.

بهتر است افکار را اولویت­بندی کنیم. طبیعتاً همه­ افکار دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آن­ها نیز به ترتیب تداعی‌شان هم نیست. الزاماً اولین ایده هم مهم­ترین فکر نیست. هم­چنین نمی­توان به دنبال پاسخ همه­ پرسش‌های ذهنی بود و همه­ افکار را عملی کرد. مهم­ترین پرسش‌ها آن­هایی هستند که با جریان­‌های ذهنی ما بیش­ترین انسجام و هماهنگی را دارند و تا پاسخ­‌شان را ندانیم به بخشی از مسوولیت‌ها یا اهداف خود نخواهیم رسید.

ممکن است یک مهندس با دیدن یک تابلو نقاشی، پرسش‌­هایی در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این سوالات با جریان‌های ذهنی­اش که فعالیت صنعتی است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود فراموش می­کند، حتا اگر به پاسخی هم برسد. لازم است به تعداد محدودی از مهمترین پرسش‌های خود پاسخ بدهیم. تعداد پرسش‌ها بستگی به این دارد چه میزان توانمندی ذهنی و زمانی می­توانیم صرف آن سازیم. همان­طور که تعداد برنامه‌هایی که هم­زمان می­توان در یک کامپیوتر اجرا کرد بستگی به ظرفیت  RAM آن و سرعت مطلوب سیستم دارد. بسیاری از محدودیت‌های ذهنی ساخته­ دست خودمان است، پیش‌نویس‌­ها و قواعد نادرستی ذهنی اغلب در اثر تکرار گفته‌های خود ما به­ وجود می‌آیند.

 تمرکز محدود

اگر بخواهیم فکر به مساله‌­ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد، لازم است مانند اشعه­ لیزر متمرکز شود. همان­طور که برای رسیدن به آب، لازم است زمین را در یک نقطه تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است، به اندازه­ معینی بر موضوع، تمرکز کنیم (باید از منطقه راحت خارج شویم). البته هرچقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه­تر خواهد بود. همان ­گونه که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله­ یک وجبی هم حفر کنیم، به نتیجه نمی‌رسیم، برای یافتن جواب هم با افکار غیرمتمرکز و پراکنده راه به جایی نمی‌بریم.