چرا به رویاهای‌مان نمی‌رسیم - دکتر طباطبایی

چرا به رویاهای‌مان نمی‌رسیم

همه­ ما به­­ دنبال کسب ثروت بیش­تر هستیم و اغلب تمام عمر را صرف همین موضوع می­کنیم. انگار؛ گویی فقط به­ دنیا آمده‌­ایم که از صبح تا شب بدویم تا بر میزان دارایی‌­مان اضافه­ کنیم؛ ماشین، خانه، زمین، طلا، جواهر، لباس، سفر و… نه ­تنها به اندازه‌ي نیاز شخصی، بلکه فراتر از آن ­را خواهانيم.

ما در میان مشتی سیمان و آسفالت میز و مبل و کمربند ایمنی گیر افتاده‌ایم، لابه‌لاي چیزهای غیرضروری و بی­‌اهمیت گم شده‌ایم­، و از جنبه­‌هاي با ارزش غافل مانده‌ایم؛ ­طوری­ که گاه حاضریم زندگی­مان را هم با آن­ها مبادله ­کنیم؛ برای همین، دنبال کارهای بی­ مقدار می­رویم و به چیزهایی بي­ارزش دل ­می‌بندیم؛ بعد به­ سادگی با بهانه‌های واهی و ساده احساسات و عواطف خود را لگدمال می­کنیم و روزگار سپیدمان را سیاه و روان­مان را مكدر مي­سازيم.

ما حتا مالک جسم خودمان هم نیستیم؛ چه رسد به ساختمان و ماشین و چیزهای مادی دیگر. انسان تنها مالک لحظه‌های خویش است و مختار به تصاحب دقایق زودگذر عمر از سر اراده. لحظه­‌اي پشت لحظه‌­اي ديگر مي­رسد؛ تنها موجوديت ماست كه تداوم دارد، در گرداب تغييرات جهاني كه شتابان از آن مي­گذرد.

انسان همواره در هراس از آینده و غم و افسوس گذشته است و از لحظه­‌ی زنده و پویای اکنون غافل می­ماند و نیروی درونی خود را بیهوده از دست می­دهد. بیش­تر بدبختی زندگی آدم­ها به خاطر منفی­‌گرایی و منفی‌­بافی است. همیشه جنگ سهمگینی بین تفکرات مثبت و منفی وجود داشته و دارد که متاسفانه اکثر اوقات نیز نیروهای منفی پیروز و در ذهن حکمفرما می­شوند. گاهی اوقات وقتی به خودمان می‌آییم، متوجه می­شویم نه تنها نتوانسته‌ایم جلوی افکارمنفی را بگیریم، بلکه افکار منفی موفق شده‌­اند همه­‌ی زندگی ما را تسخیر کنند. طبع انسان افکارمنفی را زودتر و راحت‌تر از افکارمثبت جذب می­کند.

هر روز که از خواب بیدار می­شویم، زندگی فرصتی بی‌نظیر و تازه در اختیارمان قرار می­دهد، دقایق و ساعاتی طلایی برای به چنگ آوردن و عملی ساختن رویاهامان. ولی اغلب فراموش می­کنیم زندگی چقدر کوتاه است و به­ سادگی یادمان می­رود در زمان‌هایی که مشغول کارهایی بیهوده هستیم، زندگی از کنارمان، از لا به ­لای انگشتان دست­مان سُر می­خورد و در می­رود. یعنی با دستان­ خودمان به فجیع­ترین شکل ممکن و با قساوت تمام دقایق بی‌بازگشت عمر‌مان را تکه­ تکه می‌کنیم و نابود می‌سازیم.

ذرات حیات

باید نسبت به ذرات و تکه‌های حیاتی که به­ سادگی از کنارمان می­گذرند حساس باشیم. یافتن بهانه­‌های کوچک برای زیستن، حس خوش زندگی، مثل اشعه­‌ی باریک آفتاب صبحگاهی، ذره‌های بسیار کوچک سلامتی در دریایی از فراموشی‌ها و ناامیدی‌های، هر یک وسعتی و پهنه‌ای پُر معنا از امید هستند، که می­توانیم آن­ها را به ­خوبی بیابیم. بهتر است همه­ حواس خود را متوجه کوچک­ترین ذرات حیاتی نماییم که در دسترس­مان وجود دارد و ممکن است کسی به من و شما نگوید که فرصت خندیدن و اظهار محبت شاید چقدر کم است.

از یک استخر بزرگ هیچ­کس یک لیوان آب هم نمی­خورد، چون آبش راکد و آلوده است. ولی از یک چشمه کوچک که از دل کوه بیرون می­آید هزاران نفر آب می­خورند، چون گوارا و پاک و تازه است. افکار منفی مثل آب استخر حجیم و غیرقابل شرب و آلوده است، ولی افکار مثبت مثل چشمه جوشان، مولد، زاینده، تازه و زندگی بخش است.

 دقیقه به دقیقه­ زندگی، نعمتی بی­ همتا و موهبت و سعادتی، در چنگ ماست که باید بتوانیم پتانسیل آن را به نفع خودمان آزاد کنیم. زندگی مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست، همیشه امکان انتخاب داریم اتفاقات به اشکال مختلف روی می­دهند.

نکته­­‌ی مهم این است که بدانیم پاشنه­‌ی دنیا براساس بایدهای مورد نظر ما نمی­چرخد. یعنی اگر فکر کنیم چرا فلان­ اتفاق این­ طوری نشد و باید آن­ گونه می­شد و … چنین چیزی نیست. بهتر است به ­جای بایدها و دنبال آن­ها رفتن به انتخاب‌هایی که در پیش­ رو داریم توجه کنیم و عقل و انرژی خود را معطوف­شان نماییم، از جمله تصمیمات صحیح و درستی که می­توانیم در مواقع و نقاط حساس و کلیدی و سرنوشت­ ساز اتخاذ کنیم تا ما را دچار بحران یا دردسر نسازند.

باید به ­بهترین روشی ­که فكر مي­كنيم برای­مان مفید است، زندگی کنیم و ارزش انسانی خود را درك­ نماييم. به­ هيچ قيمتي نباید توانایی­های بالقوه‌مان را انکار کرده یا به ­­خاطر قراردادهای اجتماعی یا حرف و نقل ديگران دست از رؤیاهای­مان بکشیم. افکار قراردادی یعنی الگو برداري­ از موضوعاتی مثل: شغل، روش زندگی­، روابط اجتماعي که در جامعه رواج­ دارد، و نه ابداع شيوه­‌هاي جديد براساس تفکر مستقل. باید صاحب افکار و عقاید مُنحصر به فرد خودمان باشیم، خود را از اسارت زنجیر قراردادها آزاد کنید، توانایی­های بالقوه زیادی در ما وجود دارد که جوهره­‌ هستي (عشق) در اختیارمان گذاشته است.

همان­گونه که بشر در دوران رنُسانس دست به ­تحول و تغییری عظیم به ­سوی پیشرفت و تعالی زد، هر یک از ما نیز برای رسیدن به آرزوها و رویاهامان نیازمند نوعی رنُسانس در چارچوب­‌ها و باورهای ذهنی‌مان هستیم نیازمند یک انقلاب و پرشور درونی هستیم، تا افق‌های تازه­ای را بگشایم و از آن طریق به خواسته­‌های فردی­مان دست­ یابیم.