نبایدهای زندگی زناشویی (بخش دوم)

۷- بزرگ نمایی مسائل جزئی
از جمله مسائلی که لازم است هر یک از زوجین برای استحکام بنیان خانواده بدان توجه کنند، چشم ­پوشی از مسائل جزئی و کم اهمیتی است که در زندگی زناشویی پدید می­آید. درحالی که برخی از زنان یا مردان در قبال این مسائل حساسیت بیش از اندازه داشته و آن­ها را به عنوان مسائلی بزرگ و مهم جلوه می­دهند؛ درنتیجه نمی­توانند برای حل مشکل راه مناسبی پیدا کنند، لذا احساس ناراحتی و فشار حاصل از آن، موجب سلب آرامش و شادابی ­شان شده و بر روابط زن و مرد تأثیر منفی می­گذارد؛ در چنین شرایطی زن یا شوهر نمی­تواند برخورد مناسبی با همسر خویش داشته باشد و رضایت او را جلب کند.

۸- بدبینی و سوء­ظن
بدبینی و سوء­ظن که نقطه­ مقابل حُسن ظن و اعتماد است، یکی دیگر از اختلالات روانی به حساب می­آید. همسر مبتلا به این بیماری، طرف مقابل را بدون دلیل و شاهد، به داشتن غرض سوء متهم می‎نماید. زنانی که به این بیماری مبتلا هستند، به شوهر خود اعتمادی ندارند و حتی از رفتارهای محبت­ آمیز وی، احساس رضایتمندی نمی­کنند. یکی از اختلافات مهم بین زن و شوهر وجود بدبینی شوهران نسبت به همسرانشان (و بالعکس) است. فرد بدبین وقتی همسرش دیر بیاید فکر می­کند: «داشته خیانت می­کرده» و اگر زود بیاید: «دارد صحنه­ سازی می­کند» و… این افراد به دلایل واهی به همسرشان مظنونند و زندگی را بر خود و اطرافیان تلخ می­کنند. وقتی یکی دائم درحال مواخذه و دیگری در حال توضیح و دفاع باشد، قطعا این زندگی نیست، بلکه شکنجه گاهی است که هر دو در دوزخی کُشنده به­ سر می­برند. شخصی که دچار مشکل بدبینی است احساس می­کند چیزی را که می­ بیند یا می ­شنود واقعیت ندارد. هیچ چیز مانند بدبینی در تخریب یک رابطه­ مشترک زناشویی اثرگذار نیست.

۹-  تحقیر عاطفی

به­ کار بردن اصطلاحاتی مانند «تو دیوانه‌ای»، «تو نمی‌فهمی» «درکت خیلی پایین است»، «تو در حد من نیستی»، یا تمثیل «همه­ مردها سر و ته یک کرباسن»، «زن­ها ناقص­ال عقل ­اند» که به نظر اهمیت چندانی ندارد، آسیب‌ بسیار زیادی بر همسر وارد می‌کند. حتی اگر به صورت شوخی باشد بر روان همسر تاثیر منفی دارد. زن و شوهر باید ارتباط گفتاری، زبانی، چشمی، و لمسی مطلوب‌تری بین خود برقرار نمایند.

۱۰- اولویت اول زندگی کار است

در خانواده­ای که آسایش پدر فدای فرزندان می­شود، احترام به بزرگترها هم کار مشکلی خواهد بود. یا مردهایی که به بهانه­ کارهای هنری، ورزشی و… ساعات طولانی را به ­امور دلخواه شخصی می­پردازند و خانواده را رها می­کنند، چندان در تعیین سرنوشت همسر و فرزندان نقش ندارند، یا مردهایی که به هر دلیل در انجام وظایف اصلی خود کاهلند، خانواده را تباه می­کنند و مشکلات بزرگی به خاطر بی­ توجهی به اولویت­ های اصلی زندگی ایجاد می­کنند.

۱۱- پدر و مادرم در اولویت هستند

احترام به پدر و مادر امری واجب و ضروری برای هر انسانی (زن و مرد) محسوب می­شود. اما بعد از ازدواج اولین فرد و نزدیکترین شخص در زندگی همسر است، ازاین­رو بهانه ­هایی از قبیل مادر یکی است و همسر… یا پدر و مادرم به من احتیاج دارند وامثالهم، نه تنها کمکی به استحکام بنای خانواده  نمی­کند، بلکه باعث تزلزل آن نیز می­گردد. زن و مرد باید درجهت تحکیم روابط همسرشان با خانواده­ خود تاثیرگذار بوده و نقش ­آفرینی کنند، نه عاملی برای افتراق آنان باشند.

۱۲-  استبداد رای و نظر

بیشتر اوقات در روابط زناشویی یک از دو طرف (غالبا مردها) با استبداد رای و روش­های مختلف قهریه سعی دارد نظرش را به کرسی بنشاند. یعنی خود را صاحب بهترین فکر و نظر و عقل کل می­داند، و به هیچ­­ عنوان هم حاضر به تحمل رای مخالف نیست. در روابط زناشویی نفوذ یا برتری مدیریتی یک از زوجین امری قابل قبول و پذیرفتنی است، در چنین شکلی از رابطه مشورت و ملاحظه، توافق و تفاهم طرف مقابل شرطی زیربنایی است. والا استبداد رای: «حرف فقط حرف من است» و «تو باید بی ­چون و چرا پیروی کنی» تیشه به ریشه­ خانواده می­زند و اساس بسیاری از طلاق­ های عاطفی و رسمی نیز هست. در خانواده­ هایی که زن­ ها فرمانروا هستند؛ پسرانی ترسو و با اعتماد به ­نفس ضعیف و دخترانی تا حد زیاد بی­ منطق بار می­آیند. و اگر مردان فرمانروایی کنند؛ اغلب دختران ترسو و بی­ اعتماد به­ نفس و پسران زورگو می­شوند. یعنی مردان و زنانی که گاه تا پایان عمر خود نمی­ فهمند چه انتظاری از دنیای پیرامون و اطرافیان خود دارند.