میتوانی خوشبخت شوی - دکتر طباطبایی

این لحظه ­های گذرا متعلق به ماست. ثروت و دارایی ما همین ثانیه­ هاست. اگرهمه­ سرمایه و ثروت­ های دنیا را به ما بدهند به­ اندازه­ این دقیقه ­هایی که چنین شتابان می­گذرند و هرگز باز نمی­گردند، ارزش ندارند. قیمت واقعی هر لحظه از عمر ما چه ­قدر است؟ اگر بخواهیم دقیقه ­های عمرمان را بشماریم و برای آن نرخ تعیین نماییم چه مبلغی پیشنهاد می­كنیم؟ مطمئن هستم رقم بسیار پایینی خواهیم گفت؛ می­دانید چرا؟ چون قدر و منزلت خودمان را نمی­دانیم؛ باور نداریم چه اندازه وجودمان در این دنیا ارزشمند است.

اگر بتوانیم جایگاه و مقام انسانی­- که خداوند متعال به ما ارزانی داشته است را درک کنیم و برای خود احترام قایل شویم، آن­گاه باور خواهیم کرد که باید بخشنده و مهربان بود؛ دلی را نرنجاند؛ قلبی را نشکست و آبرویی را نریخت. برای بخشنده بودن لازم نیست، پول­دار باشیم؛ یک نگاه از سر مهر، واژه ­های زیبا، تبسمی دوستانه، سلامی به همسایه، دستی که برای فشردن دست دیگران به سوی­شان می­بریم و لبخندی که بر­لب داریم، همه این­ها هدیه ­ای­­­ست که می­توانیم در دقایقی كوتاه از عمرمان به­ دیگران ارزانی داریم. گستردن مهر و بخشش مهربانی در حقیقت خوشی را دو چندان میکند و خوش­بختی را در دل ما بارور می­سازد. هرگاه نِق نزنیم، چیزهای منفی را دور و بر خود نبینیم، یا برای­مان بی اهمیت باشد، آن­وقت پای در راه خوش­بختی واقعی گذاشته ­ایم.

«خوش­بختی به تعداد آدم ­های روی زمین معنی دارد»

خوش­بختی پذیرفتن این واقعیت است که هیچ انسانی کامل نیست و امكان دارد خطا کند و گذشته را ببخشد تا تجارب دردناک تکرار نگردد؛ یعنی شکرکنی که زنده­ای؛ احساس­داری؛ دوستت دارند و در قلب خود عشق داری. همیشه باید به پایین­تر از خودت نگاه کنی؛ اگر پا داری به آنکه پا ندارد و اگر پا نداری به آنکه دست ندارد؛ اگر دست نداری به آنکه از گردن فلج است و اگر فلجی از نفس کشیدنت لذت ببری. ((به­ خاطر نداشتن کفش، بسیار ناراحت بودم و از خداوند گله و شکایت میکردم تا اینکه در شهر مردی را دیدم که پا نداشت؛ خجل شدم؛ فهمیدم که ناسپاسی کرده ­ام و بزرگترین نعمت خداوند یعنی سلامتی را فراموش کرده ­ام)). (گلستان سعدی)

می­توان درباره­ی احساس خوش­بختی، مدت­ها­ اندیشید؛ بدون رسیدن به یک نتیجه­ی قطعی. احساس خوش­بختی برداشتی ذهنی و درونی­ست و عوامل متعددی در شکل ­دهی آن نقش دارند که گاهی از تسلط ما خارج­اند. تجربه خوش­بختی در نزد انسان­ها متفاوت است. شاید بتوان گفت که گاهی برای درك خوش­بختی تنها کاری­ که باید کرد اندکی تأمل و غبارروبی از چشم­ هایی است كه برسم عادت و  به­­سرعت و به­­ سادگی از نعمت­ های شگفت ­آوری که پیرامون ما را احاطه کرده ­اند، بی­ اعتنا می­گذرد.

هر کجا هستم، باشم؛ آسمان مال من است

پنجره، هوا، عشق، مال من است

همیشه خوش­بختی را پشت پنجره، توی­ خانه دیگران، در کشورهای خارج و…­ می­دیدم؛ هر وقت­ی که به ­غریبه ­ها یا دوستانم نگاه­­ میکردم برق شادی و خوش­بختی در چشمان­شان مرا به رویا می­برد. مدام در پی خوش­بختی می­دویدم و تصورم این بود که برای سعادتمند شدن باید عزم سفر کرد؛ گویی­­ که خوش­بختی جایی دیگر، آن­ سوی آب­ها بود. پیوسته شنیده بودم که زندگی در اروپا، آمریکا، استرالیا، کانادا و حتا آسیای جنوب شرقی بسیار خوب و راحت است. دراین کشمکش درونی، دوستی را دیدم آرام و رها؛ نه دچار بازی­های پیچیده­ روزمره بود و نه در جست­وجوی خوش­بختی. شگفت­زده پرسیدم:«تو چگونه­­ این­قدر آرام هستی؟ درکدام سفر به اروپا خوش­بخت و درکدام معامله ملکی پول­دار شدی؟ خوش­بختی چه شکلی دارد»؟

خندید و گفت: «تو هم می­توانی خوش­بخت باشی؛ به ­­خودت نگاه­­ كن؛ به­ جوانی­ات، زیبایی­ ات، قدرت ­فكری و داشته­ هایت، آن­وقت می­فهمی تا چه حد خوش­بختی». بعدها سفرها كردم؛ کشورها ، شهرها و آدم­ های بسیاری را از نزدیک دیدم؛ کسانی که به امید یافتن سعادت و کامیابی از خانه رخت بربسته و سال­ها در پی­ آن، ­آواره بودند؛ فارغ از روزها و لحظاتی که در گذرند. حال هر وقت از کسی می­شنوم که قصد مهاجرت دارد، آه از اعماق وجودم برمی­آید؛ همه به ­­دنبال زندگی بهتر،  راحت­تر، آسوده­ تر، آینده­­­ خوب و چیزهای دیگر می­روند؛ غافل از این­كه خوش­بختی نزدیك ما و درون ماست.