خشونت علیه مردان - دکتر طباطبایی

خشونت علیه مردان

اگر چه خشونت مردان علیه زنان بسیار بارز و از آمار نسبتا بالایی برخوردار است، اما این دلیل نمی­شود که خشونت زنان علیه مردان را که به­ شکلی پنهان وجود دارد، منکر شویم. در جهان امروز دغدغه­‌ اصلی جوامع بشری احقاق زنان در زیر لوای تشکل­‌های فمنیستی است. کشورهای عضو سازمان­ ملل از سال ۱۹۷۵ میلادی هشتم مارس را به­ عنوان روز جهانی زن نام­گذاری کردند و به رسمیت شناختند و هر سال در این روز مبارزات و فعالیت­ های تاریخی ملی و بین ­المللی زنان جهان گرامی داشته می­شود و لزوم توجه به حق و حقوق زنان یادآوری می­شود.

این درحالی است که هیچ منبع و مرجع قابل استنادی درباره حقوق مردانی که در جامعه مدرن زندگی می­کنند، وجود ندارد. پرسشی مطرح است که ریشه خشونت زنان علیه مردان را در کجا باید جست­و­جو کرد؟ وقتی در جامعه شرایط به­ گونه­‌ای است که افراد به­ جای آن­که در رفتار خود با هم حُسن برخورد را پی گیرند، به خشونت روی می‌آورند. خشونت زنان علیه مردان از جمله موارد منتج از این شرایط خواهد بود.

وقتی زنان به خواسته­‌های طبیعی خود نمی­رسند، شروع به همسر آزاری می­کند، ضمن این­که وقتی برخی از زنان بر اثر فشار خانواده و اطرافیان تن به ازدواج می­دهند و رابطه­‌ مناسب و خوبی با همسر خود ندارند، دست به خشونت­ ورزی علیه شوهر خود می­زنند.

خشونت یک پدیده روانی- اجتماعی است که مستقل از جنسیت در کل یک جامعه ظهور می­کند. بحث خشونت زنان علیه مردان از جمله مباحث ملموس نشده در جامعه است. شاید بتوان گفت در جامعه مردسالار اصولا مطرح کردن این بحث برای بسیاری از مردم بیشتر شبیه طنز است و بسیاری از افراد بعضا وجود چنین پدیده­‌ای را در جامعه منکر می­شوند. البته فمنیست­‌ها نیز معتقدند در جوامع خشونت مردان علیه زنان وجود دارد و عکس آن مصداق خارجی ندارد.

به­ طور تجربی مشخص شده که زنان، مردها را بیشتر در ابعاد روحی و روانی آزار می­دهند. مردها از سوی زنان از جنبه­‌های روانی یعنی تحقیر، زیاده­ خواهی مادی، محرومیت­‌های جنسی و… مورد خشونت واقع می­شوند، اما آمار دقیقی از لحاظ این­که چند درصد مردها مورد خشونت زنان واقع شده­‌اند در دسترس نیست.

نظریه‌های مختلفی راجع به خشونت و علل بروز آن وجود دارد. یکی از مهم­ترین این نظریه­‌ها، مبتنی بر محرومیت و ناکافی بودن است و این معنا که افراد در مواجهه با یک شرایط نامنتظر که از دستیابی به اهداف موردنظر ایشان جلوگیری می­کند، احساس عدم رضایت می­کنند و در تعادل این احساس ناکامی، واکنشی پرخاشگرانه از خود نشان می­دهند. به این معنا که وقتی افراد از امکانات و منابع مورد نیاز برای یک زندگی حداقلی برخوردار نیستند، واکنش­‌های قهرآمیز از خود نشان می­دهند. خشونت در جامعه اعم از خشونت مردان علیه زنان و عکس آن، ریشه در ناکارآمدی نظام اقتصادی و اجتماعی جامعه دارد.

از دیدگاه روانشناسی خشونت را می­شود در قالب­‌ها و زیرشاخه­‌ها مختلفی تقسیم کرد. یکی خشونت فیزیکی، دیگری خشونت کلامی است؛ یعنی یک نفر ممکن است اهل زد و خورد نباشد ولی با نیش و کنایه منظور خشن خود را بیان کند. این پدیده در جنس زن بسیار شایع است. یعنی با این­که زنان از لحاظ جسمی ضعیف­تر از مردان هستند، اما به­ لحاظ کلامی بسیار قوی­ترند، درنتیجه از این استعداد ذاتی به­ عنوان یک حربه­‌ موثر در مقابل مرد استفاده می­کنند.

البته بخشی از خشونت زنان علیه مردان می­تواند ناشی از اختلالات عصبی و روانی باشد که ربطی به این موضوع ندارد و در حیطه­ روان­پزشکی قابل بررسی است. خشونت امری نسبی است گاهی بعضی افراد اگر بلند با آن­ها صحبت شود، حس می­کنند مورد خشونت واقع شده‌اند، و گاهی افراد تنها زد و خوردهای فیزیکی را خشونت تلقی   می‌نمایند. خشونت اگر به درجه­‌ای برسد که موجب لطمه جسمی یا حیثیتی به مرد شود، جرم تلقی می­گردد. خشونت زنان در حق مردان در جامعه ما بسیار کم است، مگر این­که مردان دارای قدرت مدیریت ضعیفی باشند در آن صورت ممکن است از سوی زنان مورد خشونت واقع شوند.

علاوه بر موارد عنوان شده، برخی پژوهشگران عقیده دارند خشونت زنان نسبت به مردان ریشه در خانواده­‌ زن دارد. در خانواده­‌ای که رابطه پدر و مادر نا­هنجار باشد و بستر تربیتی سالمی برای رشد فرزندان مهیا نشود، مسلما، فرزندان این خانواده قابلیت پرخاشگری زیادی پیدا می­کنند. به ­لحاظ قانونی نیز وقتی زنی در حق مردی خشونت می­کند زن را نمی­توان مقصر دانست. چون علت را رفتار مرد می­دانند. اگر مرد رفتارش مطابق با الگوی سالم باشد، زن هرگز رفتار پرخاشگرانه از خود بروز نخواهد داد و اساس محرک­‌های خارجی، زنان را وادار می­سازد که با مردان با خشونت برخورد کنند. به تعبیری، وقتی مردها زندگی را برای زنان تلخ می­کنند، زنان نیز به­ طور ناخودآگاه علیه مردان با خشونت برخورد می­کنند.