خشونت علیه اعظم - دکتر طباطبایی

خشونت علیه اعظم :

جوامع مردسالار تنها بر رابطه سلسله مراتبی میان مردان و زنان بنا نشده‌­اند. بلکه سلطه‌ی بعضی از مردان بر مردان دیگر نیز از پایه‌های جامعه مردسالار است. خشونت یا تهدید به خشونت یکی از سازوکارهایی است که مردان از دوران کودکی برای برقرار کردن نظام سلسله مراتبی از آن بهره می­برند. اغلب پسران در دوران رشد استفاده‌ی موردی از خشونت را فرا می­گیرند. نهادینه شدن خشونت در ساختارهای اجتماعی جامعه، اعمال خشونت را تسهیل کرده و آن را به‌­عنوان نوعی استاندارد در روابط انسانی جلوه داده است. به زبان ساده‌­تر، گروه­‌های مختلف انسانی شکل­‌های متفاوتی از ساختارهای اجتماعی را خلق کرده‌اند تا واقعیت­‌های مثل طبیعی انگاشته شدن اعمال خشونت و پرخاشگری در روابط بین انسانی را توضیح دهند.

اگر قرار باشد نظام سلسله مراتبی اجتماعی بر جنسیت استوار باشد، در نتیجه از گذشته‌های بسیار دور چارچوبی از قدرت و حقوق ویژه شکل گرفته است که دیگران (و نه فقط مردها) را نیز به­ خاطر طبقه‌ی اجتماعی، رنگ پوست، سن، دین، دسته‌بندی می‌نماید. در چنین بستری، خشونت تبدیل به ­راهی برای کسب حقوق ویژه و اعمال قدرت می­شود. خشونت به­ خاطر نهادینه شدن آن در ساختارهای اجتماعی، خود معلول مولفه‌های مختلفی است، و هم ­راهی برای دستیابی به قدرت و امتیاز.

ممکن است علت این که مردی ­دست به خشونت و پرخاشگری علیه زن و فرزندانش می­زند، ناشی از میل او برای حفظ قدرت نباشد. یعنی تجربه خودآگاه او این­جا نکته کلیدی نیست. بلکه همان­طور که تحلیل‌­ها نشان داده‌اند، خشونت­ ورزی اغلب نتیجه‌ی منطقی تصور آن مرد مبنی بر شایستگی بهره‌مندی از امتیازهایی خاص و معینی (حقوق ویژه) است. اگر مردی همسرش را به­ خاطر بدبینی و سوءظن کتک می­زند، شکن جه می‌کند (داستان اعظم)، تنها به­ خاطر آن نیست که از وقوع دوباره این اتفاق جلوگیری کند، بلکه (اعمال خشونت توسط مرد) از تصور حس مالکیت مرد و حق ویژه بهره‌مندی جنسی حکایت دارد.

دلایل پیچیده اجتماعی و روان­شناختی خشونت مردان هرچه که باشد، این پدیده بدون اجازه آشکار و یا ضمنی آداب و رسوم اجتماعی، پندها و دستورالعمل‌های قانونی، و برخی آموزه‌های دینی ادامه نخواهد یافت. در بسیاری از کشورها، قوانین علیه همسرآزاری و آزار جنسی یا سُست هستند یا اصلا وجود ندارند؛ در همین بین، رفتار خشونت ­آمیز و پرخاشگرانه مردان معمولا علیه مردان دیگر در میادین ورزش، جنگ و… تجلیل می­شود. به این مفهوم که اعمال خشونت نه تنها مجوز دارد بلکه جذاب نشان داده شده و تشویق می­شود. استفاده از خشونت به­‌عنوان راه‌حلی کلیدی در اختلاف‌های بین افراد، گروه­‌های مختلف مردان، و حتا بین ملت‌ها، ریشه­ در تاریخ جوامع مردسالار دارد.

اغلب زمانی که صدای کتک خوردن زن همسایه یا کودکی را می­شنویم، از زنگ زدن به پلیس، یا دخالت شخصی خودداری می‌‌نماییم و موضوع را یک مساله خصوصی (خشونت خانگی) قلمداد می­کنیم. پژوهشگران راه‌هایی که مردان به ­وسیله آن قدرت اجتماعی و فردی­شان را بنیان نهاده‌­اند به‌ شکل متناقضی منشا ترس، انزوا و رنج زیاد برای خود آن­ها می‌دانند. اگر قدرت به ­عنوان قابلیتی برای سلطه بر دیگران ‌باشد، و اگر توانایی رفتار به شیوه­‌های «زورگویانه» نیازمند فاصله گرفتن از دیگران و ایجاد بیم و ترس در آنان است، در نتیجه ما مردانی را پرورش می­دهیم که تجربه­‌شان از قدرت، سرشار از مشکلاتی زمین­‌گیر کننده است.

اگر توجه کنیم این ادعا زمانی صادق است که برآورده شدن انتظارات درونی مردان عملا غیرممکن می‌باشد، به ­نظر می­رسد در این دوره‌ی زمانی و در فرهنگ­‌هایی که مرزهای جنسیتی کمرنگ شده‌­اند، برآورده کردن انتظارات مردانگی همچون گذشته ممکن نباشد. ازاینرو پاسخ­گویی به ضروریات مردانگی، نیازمند هوشیاری و بیداری و تلاش همیشگی و مداوم به‌ویژه برای مردان جوان است.

احساس ناامنی شخصی که با عدم موفقیت در دست­یابی به ایده‌­آل‌های مردانه حاصل می­شود برای سوق دادن بسیاری از مردان – به­ ویژه جوانان – به­ ورطه‌ی ترس، انزوا، خشم، احساس گناه، نفرت، حقارت و پرخاشگری کافی است.

در چنین وضعیتی، خشونت تبدیل به یک سازوکار جبرانی می­شود. یعنی خشونت راهی برای برقرار کردن دوباره‌ی توازن و اثبات مردانگی و کسب اعتبار مردانه خود و حتا دیگران است. این شکل از خشونت معمولا علیه کسی یا کسانی اعمال می­شود که از نظر جسمانی ضعیف­تر یا آسیب­ پذیرترند (مثل اعظم). به­ نظر می­رسد که یک کودک، یک زن، یا سالمندان، یا مهاجران، شکارهای آسانی برای ارضای ناامنی روانی و خشم برخی مردان هستند، به­ ویژه آن که این گروه‌­ها اغلب از حمایت کافی قانون هم برخوردار نیستند.

آن­چه به فرآیند خشونت اجازه می­دهد که به سازوکار جبران شکست‌ها و ناکامی‌های فردی تبدیل شود پذیرش همگانی خشونت به ­عنوان راهی برای حل اختلاف‌ها و اثبات قدرت و سلطه و برتری است. و موضوعی که این امر را ممکن می­سازد قدرت و امتیازهای ویژه‌­ای است که مردان از آن برخوردار بوده­ و هستند، و غالبا در باورها، رفتارها، ساختارهای اجتماعی و قانونی نهادینه شده است. در نتیجه خشونت مردان، و شکل‌های بی­شمار آن، محصول قدرت مردان، تصور شایستگی بهره­‌مندی از امتیازها و حقوق ویژه، برخورداری از مجوز برای اعمال بعضی شکل‌های خشونت، و شاید ترس از نداشتن قدرت است.