جنگ افکار مثبت و منفی - دکتر طباطبایی

جنگ افکار مثبت و منفی

وقتي درباره­‌ چیزی فکر می­کنیم، فقط می­توانیم قدم بعدی را ببینیم، و با آن پیش برويم، در این حالت نباید تامل کنیم، چون افکار منفی بیش­تری وارد ذهن­ مي­شود، به خاطر کم کردن از خطر همیشه در کمین افکار منفی، باید کاری کرد.

بیش­تر بدبختی زندگی آدم­ها به ­خاطر منفی‌گرایی و منفی‌­بافی است. همیشه جنگ سهمگینی بین تفکرات مثبت و منفی ما وجود داشته و دارد که متاسفانه اکثر اوقات نیز نیروهای منفی پیروز و در ذهن حکمفرما می­شوند. گاهی اوقات وقتی به خودمان می ­آییم، متوجه می­شویم نه تنها نتوانسته‌­ایم جلوی افکا رمنفی را بگیریم، بلکه آن­ها موفق شده­‌اند همه­‌ زندگی ما را تسخیر کنند.

طبع انسان افکار منفی را زودتر و راحت­تر از افکارمثبت جذب می­کند. انسان همواره در هراس از آینده و غم و افسوس گذشته است و از لحظه­ زنده و پویای اکنون غافل می­ماند و نیروی درونی خود را بیهوده از دست می­دهد.

همه­ برنامه­ ریزی ذهن بر بنیان افکار است، يعني برای نظم دادن به فضای ذهن و اصلاح آن ابتدا باید عنان افکار را به ­دست بگیریم. اگر ذهن آشفته و پريشان باشد، برخلاف ميل­مان کار خواهد کرد، ولی وقتی برای انجام كاري، آن موضوع را در ذهن خود بارها تصويرسازي كرده باشيم، انرژي مثبت ذهن غالبا به ما پاسخ داده و راه درست را پیدا خواهيم کرد.

ما با مقایسه­ اوضاع گذشته­ خودمان و پیش ­بینی شرایط احتمالی آینده دچار غم و غصه یا دلواپسی و نگرانی می­شویم. اگر کسی یاد بگیرد ذهنِ از هم گسیخته‌اش را (که گویی کار آن مقایسه دایم وضعیت­ها و شرایط و مفاهیم و امور اغلب وقوع نیافته یا تمام شده باهم است) زیر سلطه­ خود درآورد، دیگر دچار اندوه و نگرانی نخواهد شد؟

بیش­تر ما آدم‌ها چون ذهنی تربیت نشده داریم؛ دنیای واقعی را خارج از وجود خویش می­دانیم و زندگی را تماس داشتن با واقعیت­‌های بیرونی که پیرامون­مان را احاطه کرده محسوب می­کنیم­، آن­هم از طریق تماس‌­های جسمی.

همه­ به­ دنبال آرامش‌اند. همه می­خواهند زندگی شاد و آرامی داشته باشند و آن را حق خود می­دانند. ولی با این وصف بسیاری از ما نمی­توانیم به شادمانی واقعی دست پیدا کنیم، گرچه تلاش بسیاری برای به چنگ آوردن­ش، می­‌نماییم، ولی ردپای نارضایتی در جای­جای زندگی ما وجود دارد و بارها، آن ­­را و آشفتگی و عصبانیت و رنج را به فراوانی تجربه کرده­ایم. گویی این­ها ساده‌­تر در دسترس­مان قرار می­گیرند. انگار آلوده شدن فضای پیرامون زندگی هرکدام از ما به عناصر غم و اندوه و پریشانی فراهم­تر و آسان­تر است تا مهیا شدن محیط زندگی­مان به شادی و نشاط و بالندگی.

در اصل مشکل اساسی این است که ماهیت هر یک از رویدادهای فوق و روند چون و چرای آن­ها ناشی از بی­خبری ماست. برای رهایی واقعی از بدبختی­‌ها و رنج­ها باید به بصیرت درونی رسید. باید راهی را پیدا کرد تا به واقعیت ماهیت وجودی خودمان که به رهایی از کشمکش­‌های ذهنی می‌­انجامد، دست­ یابیم. همه چیز (چه خوب، چه بد) ریشه در درون ما (در ذهن) دارد.

موضوع این است: آن­گونه که انسان­‌ها در روند رشد اجتماعی و بزرگ شدن طبیعی، تربیت و آموزش می­بینند، ذهن­شان تعلیم نمی­یابد. از این جهت بیش­تر ارزیابی­‌ها و قضاوت­‌هایی که در ذهن صورت می­گیرد به نوعی خام و نپخته و نسجیده است.

دنیای امروز که مهد پیشرفت و گسترش می­باشد، نیازمند آموزش در تمام زمینه‌ها است، حتا در چگونگی استفاده از نیروی بی‌­انتهای ذهن، نباید موضوع آموزش را فراموش کرد در غیراین صورت، انتظار زیادی نمی­توانیم داشته باشیم. البته تمام روش­های فوق باوجود کارکردهای مفید و مثبتی که دارند بازهم وقتی بحث دین و ایمان مذهبی و اُنس با معبود به میان می­آید رنگ می­بازند.

­