مبارزه با بدبینی - دکتر طباطبایی

مبارزه با بدبینی

قوه­‌ خیال­ پذیرای هر نوع فکری است، بدی و پلشتی هم از همین مجرا وارد می‌شوند و به افکار رنگ و وسوسه­‌ شیطانی می­زنند و با تکرار، سبب عملی شدن و به ­شکل عادت درآمدن (افکارمنفی) در ذهن می‌شوند. تا دیر نشده باید به جنگ بدبینی‌­ها برویم، زمانی که در حد طرحی از یک فکر یا گمان هستند، چون اگر به عمل درآیند و ریشه دوانند، به ­سختی می­‌شود با آن­ها مبارزه کرد. روان­شناسان اعتقاد دارند که هر فکر و اندیشه‌ای بالقوه­ ظرفیت تبدیل ­شدن به عمل را دارد.

برخی از بدگمانی‌ها ریشه در بیماری­‌های شدید روانی دارند که نیازمند مشاوره­ و درمان توسط روان­شناس و روان­پزشک است. ولی در بیش­تر موارد بدبینی فرد به­ واسطه­‌ شرطی بودن اوست، یعنی وقتی حرف­‌های منفی و بدبینی‌های خود را به دیگران می‌گوید، آن­ها هم در جواب او را تایید می­کنند، یا با لبخند موجب تشویق و تقویت­ش می­‌شوند، در نتیجه شخص بدبین؛ ناخودآگاه نسبت به دیدگاهش مُصرتر شده، به­ گونه­‌ای که حتا از ارایه نظرات منفی و بدبینانه‌اش لذت می­برد.

آدم­‌های منفی و بدبین هیچ­وقت نیمه­‌ پُر لیوان را نمی‌بینند، فقط نیمه­‌ خالی را می‌­بینند، اگر هم لیوان کاملا پُر باشد. نگران هستند که نکند کسی آن را خالی کند. عوامل بدبینی همواره در اطراف ما وجود دارند و همه به ­طور روزمره با آن­ها مواجه می‌شوند. ولی افراد خوش­بین به­ واسطه­‌ زمینه­‌ مثبت­ اندیشی که دارند چندان تحت­ تاثیر عناصر تخریبی بدبینی قرار نمی‌گیرند. البته بدبینی شاید بتواند پشتیبان برخی واقعیاتی باشد که ما به­ آن­ها نیاز داریم، زیرا در بیش­تر صحنه­‌های زندگی خوش­بینی امر تضمین شده‌­ای نیست، گاهی امکان دارد با شکستی غیرقابل برگشت روب­رو شویم، که عینک خوش­بینی تنها باعث تسکین موقتی ما می­شود و چیزی را تغییر نمی‌دهد.

ولی درکل باید گفت منظور؛ بدبینی در موارد عام است، نه خاص. یعنی فرد تا ­جایی پیش می­رود که به هر چه نگاه کند، یا هر اتفاقی که در زندگی‌اش بیفتد، فقط نکته‌های منفی، یا نقاط ضعف را ببیند، و هر رویداد و موضوعی را در ذهن خود جریانی غلط و زشت ترسیم و تصور کند. بدبینی عام تعبیری نادرست از رفتار دیگران هم هست اگر فرد احساس ­کند آن چه می‌بیند با چیزی که در پشت صحنه وجود دارد تفاوت دارد، قطعا این رفتار از مثبت ­اندیشی نشات نمی‌گیرد. گاهی انسان بدی می­کند اما اگر درونش خوبی باشد، بدبینی تلقی نمی‌شود. کسانی­ که به بدبینی دچار هستند یک اتفاق بد را به همه چیز تعمیم می­دهند. این تعمیم ممکن است در همه­‌ امور زندگی یا تنها در مورد موضوعی خاص باشد.

در اجتماع آدم‌­هایی وجود دارند که به ­واسطه­‌ شغل، فشارهای مالی، اضطراب یا عدم اعتماد به­ نفس دچار بدبینی می‌شوند. فرد بدبین خیال می­کند که اطرافیان برای او ارزش قایل نیستند، ازاین­رو به کسی اعتماد ندارد. او درحالی که به ­شدت محتاج توجه اطرافیان می‌­باشد، وقتی اطرافیان به او محبت می­کنند، آن ­را پس زده و مهر و محبت آنان را به پای ریاکاری می­‌گذارد، در حقیقت یکی از ویژگی‌های این افراد، انزوای عاطفی است. افراد بدبین دارای ویژگی‌هایی چون: عدم بخشش و فراموش کردن، گرفتاری در رابطه با محل کار، احساس استثمار شدن و… نیز هستند.

افراد بدبین اغلب قبول نمی‌­کنند که بدبین هستند و افکار و استدلال­‌شان اشتباه است، اما برخی از بدبین‌ها که به ­وضعیت خود واقفند، اگر در مراحل اولیه­‌ بدبینی باشند به ­­دنبال  راه‌هایی برای درمان بدبینی خود می­گردند، معمولا به آن­ها توصیه می­شود به مثبت­ اندیشی و دوری از افکارمنفی روی ­آورند و در صورت لزوم برای مشاوره به روان­شناس مراجعه کنند. البته ما با دو گروه افراد بدبین مواجه هستیم؛ یکی افرادی که ممکن است در طول زندگی دچار بدبینی شوند. گروه دوم افرادی که بدبینی­‌شان غیرقابل مهار است و همواره در ترس به سر می­برند و به ­همین دلیل دچار حالت توهم یا نوعی پارانویید می­‌باشند.

فرد بدبین به نکات منفی بسیار توجه دارد و نقطه ضعف‌های ناچیز را به خوبی می‌­بیند. همیشه دارای عدم اطمینان است و خودش را از همه چیز مبرا می­داند و گاهی هم ممکن است همراه با خود شیفتگی باشد. تعصب در روان­شناسی به معنای فکر غیرمنطقی است که با موقعیت متناسب نیست اما بدبینی به ­معنای آن است که: «من می‌­ترسم اتفاق ناگواری بیفتد ولی دلیلی منطقی هم برای آن ندارم». البته فرد بدبین هیچ­وقت خودش را با تعصب توجیه نمی­کند بلکه دیگران را بدبین و متعصب می‌نامد.

بدبینی و منفی‌­نگری با اثر بدی که روی خود شخص و اطرافیانش می­گذارد، زندگی را در کام انسان تلخ و غیرقابل تحمل می­کند. ما در تعامل متقابل با دیگران هستیم؛ اگر خوب درباره­‌ آن­ها فکر کنیم، آن­ها نیز با ما خوب خواهند بود و اگر بد، آن­ها نیز با ما بد خواهند بود. افراد بدبین و منفی­‌نگر حتا با خود نیز مشکل دارند و به زمین و زمان بد و بی‌راه می‌گویند. دنیا با انسان معامله متقابل می­کند، اگر بخندید به روی شما می‌خندد و اگر چین بر ابرو اندازید، او هم برای­تان، ابرو درهم می­کشد. اگر مهربان و صمیمی باشید، در اطراف خود مردمی را می­‌بینید که شما را دوست ­دارند و گنجینه­‌ دل­شان را به روی­تان باز می­کنند.

بدبینی، بدگمانی و منفی­‌نگری هم­چون خوره بر جان انسان می­افتد و با مختل کردن نظم روانی فرد او را به انواع بیماری­‌ها مثل: افسردگی و اضطراب مبتلا می‌سازد. افراد بدبین از هر چیزی می‌ترسند و از همه کسی وحشت دارند، و نگرانی جان­کاهی بر روح آن­ها مستولی است، نه می‌توانند یار و مونسی غم­خوار پیدا کنند و نه شریک و همکاری برای فعالیت‌های اجتماعی، و نه یار و یاوری برای روز درماندگی.

چنین اشخاصی، چون دارای تفکر غلط و منفی هستند، ناگزیر در تعاملات اجتماعی و زناشویی از کلمات و الفاظ منفی، نادرست و زشت استفاده کرده و به­ طور ناصحیح و نا­بهنجار رفتار می­کنند؛ در نتیجه دوستی‌ها را به دشمنی‌ها تبدیل کرده و اطرافیان‌شان را از خود رنجانده و دور می‌کنند. در حقیقت ریشه­‌ خیلی از صفات رذل و بد مثل: غیبت، مسخره کردن، تجسس در زندگی دیگران، لقب زشت به دیگران دادن و… در همین صفت بدبینی می‌باشد.

کسی که از ریشه­‌ مشکلات خود خبر ندارد و نمی‌داند که منفی‌­نگر و بدبین است، اصلا به درمان آن اقدام نمی­‌کند. چنان­چه واقعیت را بپذیریم که شخصیت ما سازمانی باز و گشوده است و امکان تغییر و تحول در آن وجود دارد؛ در این صورت در جهت ریشه­ کن نمودن صفات شخصیتی و اخلاقی ناپسند خویش تلاش خواهیم کرد.

به هر میزان که شناخت آدمی از موضوعات، کامل­تر و عمیق­تر شود، موجب ایجاد­ بینشی واقع‌بینانه و شفاف­تر می­گردد. تمایز بین «حادثه» و «تفسیرحادثه» با رویکرد ما به زندگی، محصول و برآیند تجربیات گذشته ماست، ولی این اشتباه است که تجربیات تلخ و منفی گذشته‌مان را به رویدادهای جدید تعمیم دهیم. باید میان «حادثه» و «تفسیرحادثه» تفاوت قایل شد؛ مثلا حادثه مشابهی را دو شخص به دو­گونه­‌ متفاوت تعبیر و تفسیر می‌­نمایند، یکی به ­لحاظ خوش­بینی، برداشت مثبت و سازنده‌­ای از موضوع دارد و دیگری به ­حسب بدبینی، تلقی ناگواری از همان واقعه دارد.

نظام ذهنی فرد بدبین، به‌­گونه‌­ای است که خود را بد و گناهکار نمی‌­بیند؛ بلکه گناه را به گردن دیگران می­‌اندازد. درحالی‌که مشکلات در نفس سرکش و چارچوب غلط ذهن اوست. از این­رو اگر انسان نسبت به خداوند و خَلق او نظر خیر و نیک ندارد، به این علت است که در خود فضیلتی نمی‌بیند؛ از چنین انسانی گمان خیری انتظار نمی­‌رود مگر خود را اصلاح نماید و نظام ذهنی‌اش را تغییر دهد. قبل از این­ که به دیگران شک کند، به دید و فکر خود شک کند. کمتر کسی پیدا می­‌شود که فکر منفی و گمان بد به سراغش نرود؛ اما مهم، مدیریت آن­ها، نحوه برخورد و واکنش در مقابل آن است.

اما چگونه

بهترین کار پیش­گیری است، افکارمنفی- منفی‌­نگری- منفی‌­بینی- خیالات منفی و در نهایت بدبینی نیز شبیه بیماری‌های عفونی و امراض واگیر؛ مسری‌اند و باید توسط واکسن‌های پیش­گیری جلوی نفوذ ویروس آن­ها را گرفت. با گوش ندادن به حرف‌­های منفی، اجتناب کردن از آدم­‌های منفی‌بین، پرهیز از اجتماعاتی که منفی‌گویی و بدبینی و منفی‌نگری در آن­جا رواج دارد و نَقل محفل است. به ­طورکلی دوری از همه­‌ عواملی که باعث می‌شود افکارمنفی در ما ریشه­ دواند یا تقویت شود، و برعکس توسل جستن به عناصری که موجب مثبت­ اندیشی، مثبت‌بینی و مثبت­‌نگری ‌می‌گردند.

خبر خوب این است که کار درونی و مداوم و پایا می­تواند عادت­‌های فکری را تغییر دهد (الگوهای ذهنی). اما چه ­طور با افکارمنفی­ کـه تـوانایی ضربه زدن به ما را دارند و اطمینان و اعتمادمان را از بین می‌برند، کنار بیاییم؟ اولین و مهم­ترین مساله این­­ که؛ افکارمنفی به­ دلیل ذات متزلزل و ضعیف‌­شان در چهارچوب یک ذهن قوی و محکم نه اثری دارند، نه­ کاربردی، و دوم باید بدانیم چگونه در برابر هر حادثه‌­ای واکنش نشان داده و آن را زیر سلطه­ بگیریم، حتا اگر یک فاجعه به نظر برسد. اگر پیام‌هایی­ که افکارمنفی به­ ذهن می‌فرستند را نادیده بگیریم، آن­ها رفته­ رفته مجبور به عقب­ نشینی می‌گردند و به­ مرور می‌­توانیم مثبت­ اندیشی را جانشین‌شان کنیم. در دام افكار مخربِ­ منفي، که هم­چون ویروس­‌های کامپیوتر هستند، نيفتادن امر خیلی مهمي­ است، آن­ها تاثير تخريبي و ويرانگرِ عميقي بر ذهن و سيستم عصبي دارند.

افکارمنفی مانند سلول‌های سرطاني گسترش ­می‌­یابند

همیشه پيش­گيري از درمان بهتر است. بايد سدي در برابر افكارمنفي (ويروس‌هاي مخرب) درست ­كرد و به شكار انديشه‌هاي مثبت رفت و جنبه­‌هاي خوب هر رويدادی را ديد (نيمه­‌ پرليوان).