انرژی حیاتی ذهن - دکتر طباطبایی

انرژی حیاتی ذهن:

اگر انرژی حیات صرف انجام کارهای بیهوده شود(روابط غیرضروری یکی از این موارد است) به اصطلاح دچار نشتی انرژی می‌شویم مانند یک لوله­ آب که چند سوراخ ریز و درشت در آن ایجاد شده باشد، مسلم است آب از سوراخ­‌ها به بیرون می­زند و شدت­‌اش کاهش پیدا می­کند.

به ­همین ترتیب انرژی ما هم اگر صرف کارها یا افرادی شود که جزو امور اصلی زندگی نیستند، دچار کمبود انرژی می­شویم و یک وقت به خود می‌آییم که نیرو­مان کاهش پیدا کرده، کم حوصله و بی­‌حال و حتا افسرده شده‌­ایم و دیگر نیروی انجام کارهای عادی­‌مان را هم نداریم. اما متوجه نیستیم مشکل از کجاست و علت آن ­را به خستگی، کار زیاد، نداشتن تفریح و مشابه این‌ها نسبت می­دهیم و متوجه نیستیم که نیروی­مان را بیهوده به هدر می­‌دهیم.

متاسفانه برخی افراد نه تنها انرژی­ ما را هدر می­دهند، بلکه به روح و روان ما سم تزریق  می­کنند و طبعا این سم روح ­ما را آلوده می­کند و خود این آلودگی هم به کرختی بیش­تر منجر می­شود. سنگینی، بی­انرژی بودن و درنهایت سمی شدن (منفی‌گرایی) نتیجه­ معاشرت با افرادی است که خیلی پیش از این­ها می‌باید از بودن با آن­ها صرف­نظر می­‌کردیم.

کار ذهن

کار ذهن تولید فکر است، ذهن این کار را بی­‌وقفه انجام می­دهد. بیش­تر افکار معنا دارند و برخی چندان معنایی ندارند. گاهی افکار به­ حل مشکلات منجر می­شوند و گاه یک فکر با ترسی که ایجاد می­کند ما را زمین­‌گیر می­سازد. شاید فکری به پیشرفت زندگی کمک کند و فکری دیگر مایه­ سرزنش خود و نفرت از خویشتن ­شود. «فکرها در لحظه‌ای کوتاه و آن هم فقط در «سیناپس‌های» مغزی وجود خارجی پیدا می­کنند. با وجودی که برخی افکار غیرواقعی و پوچ هستند، ولی آن­ها را جدی می­گیریم و در برابرشان واکنش نشان می­دهیم.

ما ­هر چه را ذهن تولید کند، باور می­کنیم، و همین امر ریشه­ بسیاری از دردها و رنج­‌ها به ­شمار می­رود درست مثل این ­که در دامی گرفتار شده­ باشیم. برای رهایی از این دام، فقط یک راه وجود دارد، و آن­ گرفتن مهار افکارمان به دست خودمان است. آگاه بودن از فرآیند فکری و عادات ذهنی امر مهمی است. هرکس در روز به چند هزار موضوع مختلف فکر می­کند که بیش­تر آن­ها زاییده­ نگرانی از آینده است، «شرایط اجتماعی و تجربیات زندگی» باعث تفکرات منفی می­شوند. تذکرات رایج والدین(در دوران کودکی) مانند: «بپا زمین نخوری، دست نزن، نکن، ساکت باش و…»! آدم­‌ها را به تفکر منفی­ ترغیب می­کند.

به­ علاوه، اغلب مردم فکر می­کنند که شایسته­ موفقیت نیستند یا توانایی دسترسی به ­آن ­را ندارند. آن­چه مسلم است برای دست­یابی به نظام فکری مثبت(باورهای نوین)؛ باید براین موانع غلبه نماییم(ساختارهای منفی ذهن). باورهایی در عمق ذهن هركسي وجود دارند که زندگی او را به پیش می­برند و ممکن است خودش هم از آن آگاه نباشد. اگر به تصمیمات سال‌هاي اخير خودمان توجه کنیم، متوجه می­شویم ذهن‌مان بر چه مبنایی کار می­کند. کارهایی که کرده‌­ایم (خوب و بد) حلقه­ دوستان­مان و…

ما هر روز با انتخاب‌های زیادی روب­رو هستیم، که بسته به عقاید و باورها تعداد محدودی از آن­ها را برمی‌گزینیم ذهنی منفی بر تصمیم ما و آن­ چه انتخاب­ می­کنیم تاثیر عمیقی می­گذارد. شاید بهتر باشد این انتخاب‌ها را درهای بسته­‌ای تلقي كنیم كه در برابر خود می­بینم و نمی­دانیم سوی دیگرش چیست. پیچاندن دستگیره و وارد شدن همیشه آسان­ است، اما خروج؛ ممکن است سال‌ها به طول انجامد.