آداب و مکارم اخلاقی - دکتر طباطبایی

 آداب و مکارم اخلاقی:

هیچ جامعه‌­ای نمی‌­تواند ادعای سلامت کند. چنان­چه از خانواده‌هایی سالم و دارای آداب و مکارم اخلاقی برخوردار نباشد. خانواده مامن و محل آرامش و مهد احساس امنیت انسان است و تا روزی که هر فرزندی به استقلال برسد و تشکیل خانواده دهد، از پیکره­‌ خانواده و مزایای آن بهرمند می‌­شود و حتی پس از جدا شدن از خانواده، کانون خانوادگی همچنان باید به­ عنوان پناهگاه و دژ محکمی برای زنان و مردان جوان باقی بماند و در موارد لزوم به آن­ها انرژی معنوی مثبت و سازنده تزریق نماید، یعنی باید کانون خانواده موقعیت ممتاز خود را برای حمایت مادی، معنوی، عاطفی حفظ کند.

خانواده ماشین تولید کودک، تغذیه و نگهداری از آن نیست. بسیاری از مکارم اخلاقی و آداب و روابط صحیح اجتماعی در کانون خانواده آموزش داده می‌شود، صرف تربیت با استفاده از الگوهای غربی باعث بروز مشکلات و ناملایماتی در خانواده‌ها می‌گردد. باید توجه داشت اغلب روش‌های اخلاقی فوق صرفا در همان فضا و مکان (جامعه غربی) با زیرساخت‌های فرهنگی خاص آن جوامع کاربرد دارد.

پدران و مادران ایرانی باید با شناخت ظرفیت‌های تربیتی موجود در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی به اِعمال رویکردها و الگوهای تازه و بالنده اقدام کنند تا به پیوندهای استوار خانوادگی دست یابند، که خود منشاء معجزات بسیاری در مسایل انسانی است، مفهوم این است که سُست بودن پیوندهای اخلاقی خانواده، پیکره­‌های خانواده را با تخریب و انهدام روبرو می­‌سازد. خانواده به­ ویژه مادران نه تنها همواره باید در تعقیب جریان تربیتی و تزکیه فرزندان باشند بلکه فرزندان منحرف را نیز باید با مراقبت و مواظبت و صبر و شکیبایی اسباب تهذیب و تادیب‌شان را فراهم سازند.

نظارت و مراقبت والدین و حساسیت داشتن به رفتار و اَعمال و رفت و آمد فرزندان یکی از سازوکارهای پیشگیری موثر می‌باشد البته افراط و تفریط هر دو مخربند (چه آزادی و بی­ بند و باری و چه سختگیری­‌های بی‌­اندازه) حفظ اعتدال در روابط و محدودیت‌های فرزندان از اعم وظایف پدران و مادران است.

همان­‌گونه که فرهنگ‌ها و باورها و سازوکارهای زیربنایی و بالطبع روابط اجتماعی رفت و آمدها و کُنش و واکنش‌های افراد هر جامعه‌­ای با دیگری مختلف است، درنتیجه روش‌های تربیتی و پرورشی نیز باید با توجه به نوع فرهنگ اجتماعی آن باشد. الگوبرداری از جوامع دیگر (به ­ویژه غربی) می‌­تواند مخرب و خطرساز باشد. به­ خصوص که امکان دارد در جوانان پارادوکس اعتقادی ایجاد کند.

اگر به تعریف و تشبیه سمبلیک خانواده به‌عنوان دژی محکم و استوار و ترویج دهنده آداب و مکارم اخلاقی نگاهی دقیق‌تر بیاندازیم این مفهوم آشکار می‌­گردد؛ که منظور از دژ جایی است که انسان در آن احساس آرامش و امنیت می­کند. در گذشته‌های دور انسان‌ها در قلعه‌­هایی زندگی می‌‌کردند تا از تجاوز اشرار، قبایل بدوی، حیوانات وحشی، بلایای طبیعی، سیل، طوفان و… درامان باشند.

خا‌نواده در حال تغییر از سنتی به مدرن و همچنین از گستردگی به هسته‌ای است. همین­طور بسیاری از کارکرد‌های خانواده نیز درحال کمرنگ شدن یا از دست رفتن است، از قبیل: کارکردهای اقتصادی، آموزش دینی، فرهنگی، تولیدی، مهارت‌های شغلی و غیره، که اغلب این­ها را از دست داده است. مهمترین تغییری که به کانون خانواده آسیب وارد می‌کند، تغییر در مناسبات و روابط است ( آداب و مکارم اخلاقی)؛ چه روابط درون خانواده و چه بیرون خانواده از قبیل روابط والدین باهم، رابطه با فرزندان و… و نوع ارتباط خانواده با جامعه.

تغییر در آداب و مکارم اخلاقی و… چنین تغییراتی باید جدی گرفته شود؛ به ­عنوان مثال شیوه‌های همسر گزینی تغییر کرده است؛ در جوامع سنتی، پدر و مادر برای فرزندانشان همسر انتخاب می‌کردند، ولی امروزه حق جوانان در انتخاب همسر، بسیار زیاد شده و دیگران در این میان چندان نقشی ندارند، یعنی ازدواج به یک امر فردی تبدیل شده است.

مناسبات زن و شوهر هم تغییر کرده است؛ که مهمترین آن، اختلاط نقش زن و مرد است؛ در خانواده‌های سنتی نقش‌ها تفکیک شده‌اند ولی در خانواده مدرن برعکس شده؛ این تغییر به سمت برابری نقش‌ها پیش می‌رود و این درحالی است که افراد در یک خانواده از لحاظ شرایط جسمانی و روحی و جایگاه‌ با هم تمایز دارند و این تفاوت در سبب می‌شود که نقش آن­ها نیز با هم یکی و برابر نباشد.

در خانواده سنتی فرزندان دو ویژگی مهم داشتند: حرف‌شنوی و صالح بودن، اما نظام تربیتی غرب به جای فرزند مطیع، یک فرزند مستقل را پرورش می‌دهد، و جامعه ما هم به این سمت فرزند سالاری گرایش پیدا است. همچنین افزایش تعارض و تقابل بین والدین و فرزندان در جامعه به چشم می‌خورد؛ در روابط خواهر و برادر هم نوعی جدال و رقابت به وجود آمده؛ که در خانواده سنتی چنین روابطی بی معنی بود و ارتباطات بر محور گذشت و محبت قرار داشت.

اغلب خانواده‌ها، از یک­ طرف هنوز گرفتار بعضی سنت‌های غلط گذشته مانند بی‌عدالتی و ظلم به زنان بوده و از سوی دیگر آموزه‌های نادرست مدرن مانند انکار تفاوت­‌های جنسیتی، اختلاط نقش­‌ها، فرد گرایی و اصالت لذت‌­های دنيايي و… ثبات و حتی کیان آن­ها را به خطر انداخته و آسیب‌های جدی به ساختار خانواده­‌ ایرانی وارد آورده است.

پدیده­‌ صنعتی شدن از طریق رشد فردگرایی، شهرنشینی، افزایش حقوق زنان، وارد کردن زنان به فعالیت‌های تولیدی و اجتماعی خارج از خانه، حق طلاق، تقویت استقلال اقتصادی افراد، کاهش بردباری اعضای خانواده نسبت به هم، خشونت خانوادگی، مهاجرت به شهر، کاهش نفوذ مرد در خانواده و عواملی دیگر، بر وضعیت سنتی نهاد خانواده تاثیر گذاشت.

در واقع جامعه­‌ صنعتی ضمن حل بسیاری از تضادهای جوامع ماقبل خود، موجب بروز تنش­های جدیدی شد که عملکرد و تاثیر آن­ها در حفظ خانواده، منفی بوده است. درحقیقت از طریق خانواده­‌های جدید مجموعه‌ای از ارزش‌های غربی و بیگانه و ضد ارزش‌های داخلی به‌عنوان ارزش‌های برتر و معتبر بر جوامع حاکم شد که زمینه را برای از خود بیگانه شدن، بریدن از اجتماع و انهدام فراهم می‌کند.

اگر خانواده­‌ سنتی ادامه ­دهنده­‌ سنت‌های پیوند دهنده­‌ انسان و اجتماع بود، خانواده‌های جدید اغلب محل گسستن پیوند انسان با محیط اجتماعی و طبیعی‌اش می­باشد، یعنی اساسی‌­ترین وظیفه­‌ خانواده جدید  ایجاد بریدگی و انقطاع فرهنگی شده و نسلی را تحویل جامعه می­دهد که غالبا بریده از فرهنگ و ناآگاه از مذهب، آینده­‌ای مبهم دارند.

این امر، درد بی­‌درمانی است که تمام جوامع بشری با آن مواجه یا شدیداً بدان مبتلا هستند و گاه انسان­‌هایی تحویل بشر می‌دهند که نه تنها در آداب و مکارم اخلاقی حتی در ابتکار عمل و خلاقیت با وجود تحصیلات عالیه با بی‌سوادها فرقی ندارند، چون فعالیت‌شان در چارچوب سلسله روابطی خاص تعریف شده، به آن­ها اجازه عمل در میدانی مبهم و ناشناخته نمی‌دهد.